شب رویایی
شب رویایی
پارت ۲۳
جیهو : هی پسرا این دخترت چه جگری بودن مخصوصاً کیونگ می
تهیونگ : کیونگ می شبیه بقیه دخترا نیست پس بهتره ازش دوری کنی
جیهو : پسر خاله اینا رو ولش فقط خوش بگذرون بدنه بی نقصی داره
تهیونگ : بهتره ازش دوری کنی
اون وو : هی جیهو به هیچ وجه به اون سوک نزدیک نمیشی
جیمین پوزخندی زد و گفت
جیمین : اون وو فکر نمیکنی داری زیاده رویی میکنی
اون وو : من ؟؟
جیمین : آره
آیرا : آه پسرا شما ها دارید الان رویه اون دخترا دعوا میکنید ارزش ندارن
تهیونگ : آیرا به نفع ته که ساکت شی
اون سوک و کیونگ می از اونا دور شدن به سرویس جلوی آینه ایستاده بودن و رژ شونو تازه میکردن
کیونگ می : از این دختره آیرا خیلی بدم میاد اگه یه دقیقه دیگه اونجا می موندم موهاشو میکندم
اون سوک : دختره هر*زه فکر کرده میتونه حریف ما بشه خودش که معلوم نیست هر شب زیره کیه میخواد ما رو خار کنه
کیونگ می : اما واسش کم نمیاریم حالا بریم
اون سوک : راستی اون جیهو پسر خاله تهیونگ چرا اینجوری بهت نگاه میکرد
کیونگ می : فکر کرده مثله دخترای که هر شب زیرش هست هستم
اون سوک : خواهر برداری شبیه همدیگه هستن
هر دو از سرویس خارج شدن همینکه وارده سالن مهمانی شدن دیدن که اونا رویه مبل های که گوشه ای از سالن گذاشته بود نشسته بودن سمشتون رفتن اون سوک کناره جیمین نشست کیونگ می نگاهی انداخت فقط وسط تهیونگ و جیهو جای نشستن بود پس ناچار رفت همونجا نشست
جیهو : کیونگ می معذب که نمیشی بهت بگم کیونگ می
کیونگ می : نه معذب نمیشم
جیهو : با کسی تو را*بطه ای
همینکه کیونگ می میخواست حرفی بزنه تهیونگ سریع گفت
تهیونگ : نه نیست قرارم نیست که بشه
کیونگ می : خودم میتونم حرف بزنم
تهیونگ : میدونم
کیونگ می : پس دیگه به جای من حرف نزن
تهیونگ : میزنم
کیونگ می کمی نزدیک تهیونگ شد و صورتش و نزدیک صورت اش کرد با عصبانیت گفت
کیونگ می : نباید بزنی
تهیونگ صورتش رو نزدیک صورتش کرد و گفت
تهیونگ : پری دریایی باید خواهش کنی نه امر
درحالی که اون دونفر در یک سانتی صورتشون حرف میزدن با حرف آیرا از هم دور شدن
آیرا : بیاید یه بازی میکنیم
کیونگ می : تو خودت بازی هستی بازی میخوای چیکار
آیرا : آخ چقدر خندیدم
کیونگ می : وقته رفتنه
جیهو : من میرسونمت
کیونگ می نگاهی سر تا پای جیهو انداخت با پوزخند گفت
کیونگ می : راننده دارم نمیخوام
اون سوک از رویه مبل بلند شد هم زمان جیمین و تهیونگ هم بلند شدن اون وو سریع بلند شد و رویه اون سوک کرد
اون وو : هنوز که زوده چرا میری
اون سوک : نه دیگه باید فردا زود برم شرکت
آیرا : بعدن میایم پیشتون
جیهو : آره تهیونگ جیمین منتظر باشید
بعد از خداحافظی کردن راهی شدن ...
پارت ۲۳
جیهو : هی پسرا این دخترت چه جگری بودن مخصوصاً کیونگ می
تهیونگ : کیونگ می شبیه بقیه دخترا نیست پس بهتره ازش دوری کنی
جیهو : پسر خاله اینا رو ولش فقط خوش بگذرون بدنه بی نقصی داره
تهیونگ : بهتره ازش دوری کنی
اون وو : هی جیهو به هیچ وجه به اون سوک نزدیک نمیشی
جیمین پوزخندی زد و گفت
جیمین : اون وو فکر نمیکنی داری زیاده رویی میکنی
اون وو : من ؟؟
جیمین : آره
آیرا : آه پسرا شما ها دارید الان رویه اون دخترا دعوا میکنید ارزش ندارن
تهیونگ : آیرا به نفع ته که ساکت شی
اون سوک و کیونگ می از اونا دور شدن به سرویس جلوی آینه ایستاده بودن و رژ شونو تازه میکردن
کیونگ می : از این دختره آیرا خیلی بدم میاد اگه یه دقیقه دیگه اونجا می موندم موهاشو میکندم
اون سوک : دختره هر*زه فکر کرده میتونه حریف ما بشه خودش که معلوم نیست هر شب زیره کیه میخواد ما رو خار کنه
کیونگ می : اما واسش کم نمیاریم حالا بریم
اون سوک : راستی اون جیهو پسر خاله تهیونگ چرا اینجوری بهت نگاه میکرد
کیونگ می : فکر کرده مثله دخترای که هر شب زیرش هست هستم
اون سوک : خواهر برداری شبیه همدیگه هستن
هر دو از سرویس خارج شدن همینکه وارده سالن مهمانی شدن دیدن که اونا رویه مبل های که گوشه ای از سالن گذاشته بود نشسته بودن سمشتون رفتن اون سوک کناره جیمین نشست کیونگ می نگاهی انداخت فقط وسط تهیونگ و جیهو جای نشستن بود پس ناچار رفت همونجا نشست
جیهو : کیونگ می معذب که نمیشی بهت بگم کیونگ می
کیونگ می : نه معذب نمیشم
جیهو : با کسی تو را*بطه ای
همینکه کیونگ می میخواست حرفی بزنه تهیونگ سریع گفت
تهیونگ : نه نیست قرارم نیست که بشه
کیونگ می : خودم میتونم حرف بزنم
تهیونگ : میدونم
کیونگ می : پس دیگه به جای من حرف نزن
تهیونگ : میزنم
کیونگ می کمی نزدیک تهیونگ شد و صورتش و نزدیک صورت اش کرد با عصبانیت گفت
کیونگ می : نباید بزنی
تهیونگ صورتش رو نزدیک صورتش کرد و گفت
تهیونگ : پری دریایی باید خواهش کنی نه امر
درحالی که اون دونفر در یک سانتی صورتشون حرف میزدن با حرف آیرا از هم دور شدن
آیرا : بیاید یه بازی میکنیم
کیونگ می : تو خودت بازی هستی بازی میخوای چیکار
آیرا : آخ چقدر خندیدم
کیونگ می : وقته رفتنه
جیهو : من میرسونمت
کیونگ می نگاهی سر تا پای جیهو انداخت با پوزخند گفت
کیونگ می : راننده دارم نمیخوام
اون سوک از رویه مبل بلند شد هم زمان جیمین و تهیونگ هم بلند شدن اون وو سریع بلند شد و رویه اون سوک کرد
اون وو : هنوز که زوده چرا میری
اون سوک : نه دیگه باید فردا زود برم شرکت
آیرا : بعدن میایم پیشتون
جیهو : آره تهیونگ جیمین منتظر باشید
بعد از خداحافظی کردن راهی شدن ...
- ۲۲.۹k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط