{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۲۵


بخاطر لحن عجیب اش هر کلمه ای رو که بیان میکرد ضربان قلب اش بیشتر شدت می‌گرفت هر لحظه بهش نزدیک تر میشد آنقدری صورت اش نزدیک صورت اش بود که نفس هایش پوست صورت اش رو قلقلک میداد مچ دست اش رو رها کرد اما در عوض اش یه دستو یه طرفه دست هایش را رویه میل های کناره اون سوک گذاشت بین دست هاش اون رو محاصره کرده بود اون سوک نمی‌تونست نفس بکشه مخصوصاً که عطر گرمش را تنفسش رو بسته بود سرشو کمی خم کرد و چشم های خمارش رو بهش دوخت نگاهش باعث میشد اون دختر جذبش بشه نگاهش رو از چشم هایش گرفت و به لب هایش دوخت اون سوک با صدایی لرزون گفت
اون سوک : پارک جیمین خواهش میکنم برو کنار اگه عقب نری حس میکنم دارم خفه میشم
جیمین یه حرف هایش توجه نکرد سرشو بشتر خم کرد به اندازه‌ یه نفس مونده بود که لب هایش به لب های دختره برسه
اسلاید ۲
جیمین : لبات خیلی خوشمزن
بعد از این حرف ای اون فاصله رو پر کرد لب هاشو گذاشت رویه لب های دختره خیلی عمیق می بوسید اون سوک با بوسیدن لب های پسره بیشتر و بیشتر نفسش کم میشد پسره لب پایین اون سوک رو بین دندون هایش گرفت و مک عمیقی بهش زد دختره که فکر میکرد الان که لبش زخمی بشه از درد چشم هاشو بهم فشار داد دیگه نمی‌تونست نفس بکشه دست هاشو گذاشت رویه شونه های جیمین و هولش داد از خودش دورش کرد با عجله از بالکن خارج شد با بدو سمته تخت اش رفت بعد از بالا شدن رویه پله ها از کناره تخت اش اسپره آسم اش رو برداشت با بدو از پله های تخت پایین شد و از اتاق خارج شد بعد از بستن در پشت اش نشست اسپره آسم اش رو تویه دهن اش گذاشت بعد از کشیدن چند تا نفس عمیقی تاری چشم هایش درست شد چشم هایش را بست
( لعنت بهت پارک جیمین بخاطر هوس بازیت باهام چیکار کردی ....... اصلا چرا همچین کاری کردی )
با صدای کیونگ می چشم هایش را باز کرد کیونگ می با حوله ای که دوره سینه هایش پیچیده بود با موهای خیس سریع سمته دوست اش اومد
کیونگ می : چی شده چرا اینجا نشستی حالت بده شده
چرا گوشه لبت زخمی شده
اون سوک : چیزی نیست یکم نفسم تنگ شد
کیونگ می : باشه پاشو بریم داخل اتاق
کیونگ می بازوی اون سوک رو گرفت و وارده اتاق شد
چراغ ها خاموش بودن اتاق در تاریکی بود
کیونگ می : جیمین شی هم خوابه آروم از پله ها بالا برو
اون سوک رویه تخت اش دراز کشید کیونگ می هم پتو رو روش کشید اسپره رو ازش گرفت و کنارش گذاشت
کیونگ می : چیزی شد یا حالت بد شد به جیمین شی بگو باشه
اون سوک با یاد آوری چند لحظه پیش در فکر فروع رفت همش در فکر این بود که این یه هوس بود یا عشق با صدای کیونگ می باعث شد از افکارش بیاد بیرون
کیونگ می : کجای دختر
اون سوک : ها هیچی
کیونگ می : باشه بخواب شب بخیر
کیونگ می از پله ها تخت به آروم پایین رفت و از اتاق خارج شد بخاطر تشنه گی اش به آشپزخانه رفت ...

شرط ها
۳۰ لایک
۳۰ کامنت
کمه امیدوارم زود برسونید
بوس بهتون😘😘
دیدگاه ها (۵۷)

شب رویایی پارت ۲۷سر میز صبحانه نشسته بودن صبحانه می‌خوردن کی...

شب رویایی پارت ۲۸اسلاید ۲ گائولخانم/ک: وای پسرم باورم نمیشه ...

شب رویایی پارت ۲۴وارده آپارتمان شدن اون سوک بی‌حال سمته اتاق...

شب رویایی پارت ۲۳جیهو : هی پسرا این دخترت چه جگری بودن مخصوص...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط