{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درقبرستان بودم ناگهان دیدم مردی گریه میکند گفتم مشکلت چیس

درقبرستان بودم ناگهان دیدم مردی گریه میکند گفتم مشکلت چیست؟گفت:۳۰سال مرده شورم امروز جسد جوانی راکه اعدام کرده بودند اوردند داشتم باتیغ خالکوبی هایش را میتراشیدم که وقتی سینش را دیدم
نوشته بود....مرده شور ارام بشور این سینه پرازخاطره است!!!! ♥
دیدگاه ها (۲)

..

♥f♥

♥f♥

گاهی باید نبخشیدکسی راکه بارها بارهااورابخشیده ای....!بایدسی...

داستان عاشقانه جدید

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 154✦...................

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

چند پارتی جونگ کوک

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

درقبرستان بودم که دیدم مردی گریه کنان بود. گفتم مشکلت چیست ا...

درقبرستان بودم که دیدم مردی گریه کنان بود. گفتم مشکلت چیست ا...

درقبرستان بودم که دیدم مردی گریه کنان بود. گفتم مشکلت چیست ا...

درقبرستان بودم که دیدم مردی گریه کنان بود. گفتم مشکلت چیست ا...

درقبرستان بودم که دیدم مردی گریه کنان بود. گفتم مشکلت چیست ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط