{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آینهــــ

در آینهــــ


مردے دارد بغــض می کند ....


بیایید بغلـــش کنید


پشتـش را بمالید ....


به او بگویید همه چیز درستــــ می شود


دلش می خواهد کمــے دروغ بشنود ....


آینه را پایین تر نصبـــــ کنید


گمانم دیگـــر به زانو در آمدهـ ...
دیدگاه ها (۲)

این روزها حفره ای از مِهر درقلب ِ عاشقانه هایم پیدا شد دوبار...

تو که بی گدار به آب میزنی چشم هوسهایم می ترسد ... تو که با...

خودکشــے در خانه مان ارثـــی بود...پدر بزرگـــ ماشه را در ده...

مریضـــم . . .چشـــمهایم درد مےکند . . . .تـــب دارمـ . . . ...

رعنا هر روز از پشت پنجره‌ی کتابفروشی کوچکش، مردی را می‌دید ک...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط