{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۳:یک قدم به سوی موفقیت

پارت ۳۳:یک قدم به سوی موفقیت
(سولار)
عجیب بود ولی نمیدونم چیشد که به خواست سونگ آه قانع شدم بمونم.
معلوم بود کوک نقشه کشیده ما همو ببینیم. ولی که چی؟
پاهام رو بی قرار تکون میدادم و همش منتظر بودم بستنی سونگ آه زودتر تموم بشه و فلنگ رو ببندم.
"سولار؟"
با لبخند کجی رو بهش گفتم.
"جانم؟"
"سونگ آه رو بیشتر بیار پیشم"
آره جون خودت. دیگه بمیرمم دخترم رو دستت نمیدم.
"حتما!"
دیگه آخرای کار داشتم رد میدادم که گوشیم زنگ خورد. با دیدن اسم یوجین لحظه ای حس کردم نجات پیدا کردم.
ولی اشتباه میکردم.
~~~~~~~~~~
همین هم شد که یوجین عزیز به جمع ما پیوست. دیگه چی بهتر از این؟
"مامان خسته شدم بریم خونه"
مامان قربونت بشه دخترم همین حالا میبرمت.
"میرسونمت"
"ممنون میشم"
و به سرعت جت از کافه زدم بیرون.
توی مسیر هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد. سونگ آه خوابیده بود و به همین دلیل یوجین مجبور شد بغلش کنه و ببره تو اتاقش.
در اتاق رو به آرومی بست و به سمتم قدم برداشت.
"دنبالم بیا"
کنجکاو پشت سرش راه افتادم. کجا می خواد بره؟
از عمارت خارج شد و دوباره به همون نقطه ی اول رسید. در ماشین رو برام باز کرد و با سر اشاره کرد که بشینم.
خوش هم سوار شد و خیلی زود حرکت کردیم. وسط های راه با کنجکاوی صد برابر شدم مدام ازش می پرسیدم.
ولی تنها جوابی که دریافت میکردم می فهمی بود.
دیگه واقعا کلافه شده بودم.
"یوجین یه چیزی بگو دیگه"
به محض تموم شدن حرفم ماشین ایستاد.
"پیاده شو"
انتظار هرچی رو داشتم، جز اداره ی پلیس!
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۴:گذشته ی کامل(یوجین)من ملوری رو از دست داده بودم. راب...

پارت ۳۵:همبازی(دلین)چنگی به موهام زدم و بعد پارک کردن ماشین ...

پارت ۳۲:تنبیه(تهیونگ)هوای سرد لس آنجلس سوز سردی به بدنم اندا...

پارت ۳۱:تپش قلب ها(Rose)دلین به نوبت دستی به نوشیدنی های مار...

پارت ۵۷:همدم غم های بی پایان(تهیونگ)سولار رو بیشتر به آغوشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط