{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۷:همدم غم های بی پایان

پارت ۵۷:همدم غم های بی پایان
(تهیونگ)
سولار رو بیشتر به آغوشم فشردم. درحال حاضر، هردوی ما ناراحت بودیم ولی من تمام این یک هفته در تلاش بودم تا آرامش رو بهش برگردونم.
صبح از بیمارستان تماس گرفته بودن که سونگ آه به هوش اومده. الان هم داخل ماشین بودیم و به سمت بیمارستان میرفتیم. هر از گاهی به یوجین اخطار میدادم که یواش تر رانندگی کنه، ولی فایده ای نداشت.
"رسیدیم"
از ماشین پیاده شدم و سعی کردم بیشتر مراقب سولار باشم. طوری که توی این یک هفته داغون شده بود، من رو یاد روزهایی مینداخت که رهاش کرده بودم. و باز هم، قلبم بی دلیل درد میکرد.
مدتی بعد از ورودمون دکتر اجازه داد فقط یک نفر به ملاقات سونگ آه بره. برخلاف تصورم، سولار خواست من اولین کسی باشم که از حال دخترمون با خبر میشه.
با قدم هایی سنگین و آرام وارد اتاق شدم و در اولین حرکت با دخترم مواجه شدم که رنگ صورتش پریده بود و هزاران دستگاه بهش وصل بود.
اول حس کردم یه اشتباهی شده ولی بعد، مطمئن شدم حس خیسی روی گونم بابت اشک سوزان نبود دخترمه.
به سمتش قدم برداشتم. اما اینبار حرکت کردن سخت تر بود. و وقتی درست کنار تختش ایستادم فقط تونستم بهش نگاه کنم.
پدری نکردم واسش. نبودم که بکنم!
ولی بس بود ترسیدن. حالا باید براش تلاش میکردم. باید می جنگیدم. برای سولار و، تموم اون سال هایی که هدر رفت.
بعد از گذاشتن بوسه ی پرمهری به پیشونی سونگ آه از اتاق خارج شدم.
به محض خروجم سولار با چشم های پر از برق بهم نگاه کرد. برقی که از سر هجوم اشک و کمی هیجان بود.
برای اطمینان خاطرش لبخندی ریز اما پرمعنی به جا آوردم.
"سونگ آه..."
اجازه ی ادامه دادن رو بهش ندادم. نمیخواستم بدم.
"هیسس! حالش خوبه، نگران نباش"
حالا اون هم لبخند ریزی داشت. لبخندی که حدود یک هفته ندیده بودمش. سرش رو آروم تکون داد و بعد بلافاصله دکتر از راه رسید.
~~~~~~~~~~
سر راه برگشت به خونه به خواست یوجین بستنی گرفتیم و همونجا توی ماشین مشغول خوردنش شدیم.
"حالا که حال سونگ آه خوب شده، می فرستیش به مدرسه ی سلطنتی؟"
تو این مدت هممون ضربه خورده بودیم. حقیقت ها توی کمتر از یک ماه بهمون فشار آوردن. فکر کردم بهتره این بحث رو پیش بکشم.
تو این مدت، ما فهمیدیم سولار از خاندان چوی عه، پدرم از دنیا رفت، دخترم وارد کما شد و...
فکر میکنم این آخرین تقاص ما بوده باشه.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۶:تقاص بی پایان(سولار)دست هام می لرزید و توان کنترلش ر...

پارت ۵۵:مادر(ماری)یک بار دیگه به صورت ماه سونگ آه نگاه کردم....

پارت ۳۳:یک قدم به سوی موفقیت(سولار)عجیب بود ولی نمیدونم چیشد...

پارت ۳۲:تنبیه(تهیونگ)هوای سرد لس آنجلس سوز سردی به بدنم اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط