هنوز #آفتاب در نیامده بود که رفت #صحرا . نزدیک غروب بود ک

هنوز #آفتاب در نیامده بود که رفت #صحرا . نزدیک غروب بود که برگشت . مدر نگاهی به #میوه ها کرد و گفت: هرکی از صبح تا حالا سر صحرا بود نصف میوه هاشو جمع کرده بود . چرا انقدر کم؟؟؟
از نگاه مصطفی مادر جواب خودش را گرفت ...
نصف میوه های صحرا را چیده بود اما تا برسد به خانه آنها را #خیرات کرده بود.
#شهید #شهادت #شهید_مصطفی_جراح #مصطفی_جراح #انفاق #بخشش
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

#مادر #دست های #مصطفی را توی دستهایش گرفت و #نگاهی به #تاول ...

#داستان_شب8 داستان چه کشکی چه پشمی، داستان زیبا وخواندنی#داس...

ی درخواستی داشتموقتی عضو نهمی، سونگمین هم روت کراشهاینجوری ب...

👇نمی‌گذارم دست به چادرت بزنند!.👇 من همون دختر کم حجاب حاج قاسم هستم

آیا پیامبر اکرم(ص) به شهادت رسیده اند یا با مرگ طبیعی رحلت ن...

بیرون میزند؛ حتی از میله های موازی اسارت و این بود فلسفه خدا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صبح هنوز کامل روشن نشده بود. ...

×قسمت سیزدهم×پارت سهرسیده بودیم به یه فضای سبزمحمد راهنما زد...

chapter 2p2_-_-___-_--__-_-__-_-_-_-__-_-_-_-_-_-_-__-___-_-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط