روزهایی که نوبت #نان پزی مصطفی بود #سحرها بیدار می شد و م

روزهایی که نوبت #نان پزی مصطفی بود #سحرها بیدار می شد و می ایستاد به کار . پنج شش من آرد را به #تنهایی خمیر می کرد. نان هایی که از #تنور بیرون می آمد، سهمی از آن مال دیگران بود. هیچ کس نمی داند مال کی و کجا...
مصطفی برمی داشت و خودش می برد به خانه #فقرا...
#شهید #شهادت #شهید_مصطفی_جراح #مصطفی_جراح #انفاق #بخشش
دیدگاه ها (۶)

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

### 💗 قولی که شکستیصبح، ا.ت با احساس گرمایی دور کمرش چشم‌های...

🥀 قانون ممنوعهپارت اول: دردسر از نوع دازای𓆩 🖤 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 ...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

همه خواهر و برادرانش می دانستند #درآمد پدر با زحمت کفاف خورد...

#تفسیر_آیهآیات قبل، شرایط انفاق‌کننده را مطرح کرد و این آیه ...

سلام و احترام🌸لطفا ورق بزنید👈💠 #آیه_درمانی♡سوره ی بقره-آیه ی...

#تفسیر_آیههدف اسلام از انفاق، تنها سیر کردن شکم فقرا نیست، ب...

سلام و احترام🌻+ یَا ایُهَا الذینَ آمَنوا ♡ ای کسانی که ایمان...

.چادرِ عربی داشت و صورتِ تا‌نیمه پوشانده. با چند تار موی خرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط