{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸


رزت : کیان!

کیان : چیشده ؟

رزت : کنت اسموند اومده اینجا!
ولی قبلش تو چجوری اومدی تو اتاق من؟

کیان : کسی جز تو منو نمیبینه مگر اینکه خودم بخوام ... حالا مگه کنت اسموند باهات چیکار کرده

رزت : توی بچگی پدرم منو سپرد دست اون و تا قبل از اینکه خودشون بچه دار بشن خیلی باهام مهربون بودن ولی بعد از اینکه بچشون به دنیا اومده منو فقط به شکل یه آشغال میدیدن


کیان : پس جای زخمات هم به خاطر اونه؟

رزت : اره ولی بیشترشون به خاطر دختر شونه

کیان: دستتو بده و همراهم بیا

* دستشو گرفتم و همراهش رفتم کنت اسموند رو دیدم که با یه آشپز نقشه میکشید که پدرم رو بکشه *


رزت : کیان ما خیلی نزدیکیم مارو نمیبینه

کیان : نگران نباش به خاطر جادوی من کسی مارو نمیبینه

رزت : اها

کنت : من فردا این بچه رو همراه پدرش میکشم


* یهو وسط اتاقم ظاهر شدم *


کیان : بهتره فردا اول وقت به پدرت بگی.


رزت : باشه

کیان : دیگه برو بخواب تا فردا، شب خوش
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹/پرش زمانی به فردا * سر میز نشسته بودیم که غذا فقط برا...

پارت ۱۰* تاج گلمو تموم کردم *رزت : کیانکیان : هوم؟ رزت : تاج...

پارت ۷ * خیلی ترسیده بودم.... نمیدونم میخواست بیاد انتقام بگ...

پارت ۶ /رزت : من برادر دارم؟ فیونا : درسته، ارباب کالیکس، ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط