پارت
پارت ۴۴
کیان : شمشیرت؟
رزت : دیشب یه چیزی درمورد شمشیرم گفتی
* کیان فقط به یه نقطه زل زده بود و داشت فکر میکرد *
کیان : آها اون
رزت : آره گفتی با جادو هم میشه از شمشیرم استفاده کرد
کیان : شمشیرت آبیه دیگه؟
رزت : اوهوم
کیان : اون کتاب و بهم میدی؟
رزت : .... باشه
* کتاب و براش اوردم و همون فصل جادو و طلسم باز کرد *
کیان : اینجا
رزت : آب؟
کیان : آره جادوی آب از اونجایی که شمشیرت آبیه باید جادوش آب باشه
رزت : کیان اصلا نمیفهمم چی میگی
کیان : بیا تو باغ
* همراهش رفتم *
کیان : خب خیلی خوب نگاه کن
* توی دستش یه شمشیر ظاهر شد با این اختلاف که قرمز بود .... دستشو فراز داد و یه آتیش روی شمشیرش ظاهر شد و اون آتیش بزرگ تر شد *
رزت : چجوری اینکارو کردی
کیان : فقط همین نیست این جادوی اولشه
رزت : یعنی شمشیر من همینطوریه؟
کیان : آره ولی ماره تو جادوی آب داره
* همینطوری داشت بهم توضیح میداد که صدای بابام و کالیکس و ابیل و کامیلان و شنیدم *
رزت : بدبخت شدیم !
کیان : شمشیرت رو کوچیک کن و همراهم بیا
* شمشیرمو کوچیک کردم و آویزون کردم به دستبندم *
کیان : شمشیرت؟
رزت : دیشب یه چیزی درمورد شمشیرم گفتی
* کیان فقط به یه نقطه زل زده بود و داشت فکر میکرد *
کیان : آها اون
رزت : آره گفتی با جادو هم میشه از شمشیرم استفاده کرد
کیان : شمشیرت آبیه دیگه؟
رزت : اوهوم
کیان : اون کتاب و بهم میدی؟
رزت : .... باشه
* کتاب و براش اوردم و همون فصل جادو و طلسم باز کرد *
کیان : اینجا
رزت : آب؟
کیان : آره جادوی آب از اونجایی که شمشیرت آبیه باید جادوش آب باشه
رزت : کیان اصلا نمیفهمم چی میگی
کیان : بیا تو باغ
* همراهش رفتم *
کیان : خب خیلی خوب نگاه کن
* توی دستش یه شمشیر ظاهر شد با این اختلاف که قرمز بود .... دستشو فراز داد و یه آتیش روی شمشیرش ظاهر شد و اون آتیش بزرگ تر شد *
رزت : چجوری اینکارو کردی
کیان : فقط همین نیست این جادوی اولشه
رزت : یعنی شمشیر من همینطوریه؟
کیان : آره ولی ماره تو جادوی آب داره
* همینطوری داشت بهم توضیح میداد که صدای بابام و کالیکس و ابیل و کامیلان و شنیدم *
رزت : بدبخت شدیم !
کیان : شمشیرت رو کوچیک کن و همراهم بیا
* شمشیرمو کوچیک کردم و آویزون کردم به دستبندم *
- ۶۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط