باید کنارم بمونی جئوناگر بمیری خودم میکشمتفقط چشماتو باز کن و بهشون بفهمون قوی ...
ℙ𝕒𝕣𝕥 ۶۲
+باید کنارم بمونی جئون!...اگر بمیری خودم میکشمت!...فقط چشماتو باز کن و بهشون بفهمون قوی تر از این حرفایی...
ـــــــــــــــــ
درو باز کردم و با هیم چان رو به رو شدم...
+میشه ببینمش؟؟
سرشو تکون داد و اتاقو بهم نشون داد..
درو باز کردم...چشمای بیحالش قشنگتر از همیشه به پنجره دوخته شده بود...
+دلم برای چشمات تنگ شده بود..
دستاشو باز کرد..دویدم سمتشو توی بغلش فرو رفتم...سرمو روی سینش گذاشتم تا صدای قلبشو بهتر بشنوم..
+اگر نابودش میکردم به ساعت نمیکشید تا خودمو بکشم
-هنوز میزنه
+امیدوارم مال من زودتر از تو از کار بیوفته
-دیگه این حرفو نزن
+میخوام نگهش دارم
-چیو؟
+بچمو....نبضشو حس میکنم
-اسمشو چی بذاریم؟
+تو چی میگی؟
آروم موهای دختر رو نوازش میکرد...نفس عمیقی کشیدو دوباره به پنجره خیره شد...
-نائون
+جئون نائون...
The end...
+باید کنارم بمونی جئون!...اگر بمیری خودم میکشمت!...فقط چشماتو باز کن و بهشون بفهمون قوی تر از این حرفایی...
ـــــــــــــــــ
درو باز کردم و با هیم چان رو به رو شدم...
+میشه ببینمش؟؟
سرشو تکون داد و اتاقو بهم نشون داد..
درو باز کردم...چشمای بیحالش قشنگتر از همیشه به پنجره دوخته شده بود...
+دلم برای چشمات تنگ شده بود..
دستاشو باز کرد..دویدم سمتشو توی بغلش فرو رفتم...سرمو روی سینش گذاشتم تا صدای قلبشو بهتر بشنوم..
+اگر نابودش میکردم به ساعت نمیکشید تا خودمو بکشم
-هنوز میزنه
+امیدوارم مال من زودتر از تو از کار بیوفته
-دیگه این حرفو نزن
+میخوام نگهش دارم
-چیو؟
+بچمو....نبضشو حس میکنم
-اسمشو چی بذاریم؟
+تو چی میگی؟
آروم موهای دختر رو نوازش میکرد...نفس عمیقی کشیدو دوباره به پنجره خیره شد...
-نائون
+جئون نائون...
The end...
- ۳.۶k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط