{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینجیخوبی صدامو میشنوی

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۶۰

&مینجی!...خوبی؟؟ صدامو میشنوی؟
سرشو تکون داد...نفس توی سینش گیر کرده بود...
&مینجی!...آروم باش...تموم شد....ما خوبیم...
به حالت عادی برگشت...دور و ورشو نگار کرد و هفت هشتا آدم دید که همگی از جاهای مختلف خونریزی داشتن...
+ا..ای...اینا...
&مُردن...بیونگ هو ام مرده! پدر جونگکوک اومد برای نجاتمون!...مینجی...حالت بهتره؟
+ک...کش...کشتمش...کشتمش
پدرش بازوی دختر رو گرفت و سعی کرد ارومش کنه...
&نه...نکشتیش...زندست...
+کشتمش...
هیم چان«پدر جونگکوک»(بلند شید...باید بریم اینجا امن نیست...بزار کمکتون کنم)
دختر با کمک پدرش و مرد میان سالی که دستشو گرفت روی پاهاش ایستاد....
+ز...زندست؟
هیم چان(پسر من به این راحتیا نمیمیره)
+ک..کجاست؟
هیم چان(می‌برمت پیشش...میتونی راه بری؟)

سرمو تکون دادم و با کمک بابام دنبالشون راه افتادم...
&چند نفر سالمن؟
هیم چان(با خودمون شیش نفر...)

از راه پله چند طبقه ای پایین رفتیم که صدای کفش به طرفمون میومد...
هیم چان(برید داخل[آروم])
+(رفتیم پشت یه دیوار...چند نفر اونجا ایستاده بودن و مراقب اوضاع بودن...بهشون چشم دوخته بودم که نگاهم به فرد زخمی ای روی زمین افتاد...ینفر داشت پارچه ی سفیدی رو روی پهلوش میذاشت....
به چشمام اعتماد نداشتم...زنده بود!ولی زخمی شده بود...
دویدم سمتشو آروم کنارش نشستم...
دستمو روی صورتش گذاشتمو نوازشش کردم
+چ...چرا اینطوری شدی؟
-با یکی از اون غول بیابونیا درگیر شدیم.‌..داشتم میزدمش!!فقط حیف که چاقو داشت...
دیدگاه ها (۰)

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۶۱+م...من...من میخواستم بکشمت...-نه تو نمی‌خواستی!...او...

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۶۲+باید کنارم بمونی جئون!...اگر بمیری خودم میکشمت!...فق...

Part ۱۶سمتش رفت و گوشه ی لباسشو گرفت تا بلندش کنه...._برو او...

Part ۱۵+یون سو!_تو بهش گفتی این حرفارو بزنه؟...نکنه یادت رفت...

My angel 2 ( part 13 )

part=22

#عطر_سگ_بی_اهمیت پارت ۸(سونگمین)کم کم چشم هام بسته شد و توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط