FORCED LOVE
FORCED LOVE
Part:21
[همان زمان، چند خیابان آنطرفتر]
تهیونگ داخل ماشین نشسته بود.
هدفون کوچکی در گوشش داشت.
صدای کاپیتان لی آمد:
«الینا وارد ساختمان شد.»
تهیونگ به ساعتش نگاه کرد.
_«میدونم.»
_«یادت باشه. هنوز نباید وارد بشی.»
تهیونگ چیزی نگفت.
_«تهیونگ؟»
_«میشنوم.»
_«اگر وارد بشی، ممکنه کل عملیات خراب بشه.»
تهیونگ به ساختمان خیره شد.
_«اگه خطری تهدیدش کنه، عملیات برام مهم نیست.»
کاپیتان لی چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:
_«همین حرف دقیقاً همون چیزیه که پارک یونسو میخواد بشنوه.»
تهیونگ چیزی نگفت.
اما دستش روی فرمان محکمتر شد.
───
[طبقهی سوم]
در اتاق باز بود.
و هیچکس داخل نبود.
قدم گذاشتم داخل.
روی میز وسط اتاق، یک لپتاپ روشن بود.
صفحهاش فقط یک فایل داشت.
ELINA / KIM TAEHYUNG
بازش کردم.
صدها عکس.
گزارش.
ویدئو.
حتی فایلهایی از اولین روزی که من و تهیونگ با هم آشنا شده بودیم.
قلبم تند میزد.
یکی از فایلها را باز کردم.
تصویر دوربین مداربسته بود.
من و تهیونگ در راهروی اداره.
صدای خودم از داخل ویدئو پخش شد:
«من از این آدم متنفرم.»
تهیونگ در تصویر لبخند خیلی کوچکی زده بود.
صدای خودش:
«منم همینطور.»
فایل بعدی.
ما در اولین مأموریت.
فایل بعدی.
رستوران.
فایل بعدی.
مهمانی پارک.
و بعد...
ویدئویی از شبی که تهیونگ به من گفت:
«دیگه نمیتونم به خودم بگم که ازت متنفرم.»
دستم روی دهانم رفت.
پس...
یکی تمام این مدت ما را زیر نظر داشت.
صدایی از بلندگوی اتاق پخش شد.
صدای زنی مسن.
آرام و ترسناک.
_«عشق چیز عجیبیه، الینا.»
برگشتم.
_«اول فکر میکنی نقطهضعفته.»
مکث.
_«بعد میفهمی تنها دلیلیه که هنوز چیزی برای از دست دادن داری.»
+«پارک یونسو.»
خندهی کوتاهی از بلندگو آمد.
_«باهوشی.»
+«سوری کجاست؟»
_«زنده است.»
نفسم کمی راحت شد.
_«فعلاً.»
دستم را مشت کردم.
+«چی میخوای؟»
سکوت.
بعد:
_«تهیونگ.»
قلبم فرو ریخت.
+«بهش دست نمیزنی.»
_«دیدی؟»
صدایش آرامتر شد.
_«حتی قبل از اینکه چیزی ازت بخوام، اولین چیزی که گفتی، اون بود.»
چراغهای اتاق ناگهان خاموش شدند.
صدای قفل شدن در آمد.
و در همان لحظه، گوشیام لرزید.
یک پیام از تهیونگ.
"الینا، هر اتفاقی افتاد، از پنجرهی شرقی خارج شو."
لبخند خیلی کوچکی زدم.
پس او هم چیزی فهمیده بود.
گوشی را در جیبم گذاشتم.
و زیر لب گفتم:
+«این بار قرار نیست من رو نجات بدی، تهیونگ.»
به سمت پنجره رفتم.
+«این بار با هم میریم.»
Part:21
[همان زمان، چند خیابان آنطرفتر]
تهیونگ داخل ماشین نشسته بود.
هدفون کوچکی در گوشش داشت.
صدای کاپیتان لی آمد:
«الینا وارد ساختمان شد.»
تهیونگ به ساعتش نگاه کرد.
_«میدونم.»
_«یادت باشه. هنوز نباید وارد بشی.»
تهیونگ چیزی نگفت.
_«تهیونگ؟»
_«میشنوم.»
_«اگر وارد بشی، ممکنه کل عملیات خراب بشه.»
تهیونگ به ساختمان خیره شد.
_«اگه خطری تهدیدش کنه، عملیات برام مهم نیست.»
کاپیتان لی چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:
_«همین حرف دقیقاً همون چیزیه که پارک یونسو میخواد بشنوه.»
تهیونگ چیزی نگفت.
اما دستش روی فرمان محکمتر شد.
───
[طبقهی سوم]
در اتاق باز بود.
و هیچکس داخل نبود.
قدم گذاشتم داخل.
روی میز وسط اتاق، یک لپتاپ روشن بود.
صفحهاش فقط یک فایل داشت.
ELINA / KIM TAEHYUNG
بازش کردم.
صدها عکس.
گزارش.
ویدئو.
حتی فایلهایی از اولین روزی که من و تهیونگ با هم آشنا شده بودیم.
قلبم تند میزد.
یکی از فایلها را باز کردم.
تصویر دوربین مداربسته بود.
من و تهیونگ در راهروی اداره.
صدای خودم از داخل ویدئو پخش شد:
«من از این آدم متنفرم.»
تهیونگ در تصویر لبخند خیلی کوچکی زده بود.
صدای خودش:
«منم همینطور.»
فایل بعدی.
ما در اولین مأموریت.
فایل بعدی.
رستوران.
فایل بعدی.
مهمانی پارک.
و بعد...
ویدئویی از شبی که تهیونگ به من گفت:
«دیگه نمیتونم به خودم بگم که ازت متنفرم.»
دستم روی دهانم رفت.
پس...
یکی تمام این مدت ما را زیر نظر داشت.
صدایی از بلندگوی اتاق پخش شد.
صدای زنی مسن.
آرام و ترسناک.
_«عشق چیز عجیبیه، الینا.»
برگشتم.
_«اول فکر میکنی نقطهضعفته.»
مکث.
_«بعد میفهمی تنها دلیلیه که هنوز چیزی برای از دست دادن داری.»
+«پارک یونسو.»
خندهی کوتاهی از بلندگو آمد.
_«باهوشی.»
+«سوری کجاست؟»
_«زنده است.»
نفسم کمی راحت شد.
_«فعلاً.»
دستم را مشت کردم.
+«چی میخوای؟»
سکوت.
بعد:
_«تهیونگ.»
قلبم فرو ریخت.
+«بهش دست نمیزنی.»
_«دیدی؟»
صدایش آرامتر شد.
_«حتی قبل از اینکه چیزی ازت بخوام، اولین چیزی که گفتی، اون بود.»
چراغهای اتاق ناگهان خاموش شدند.
صدای قفل شدن در آمد.
و در همان لحظه، گوشیام لرزید.
یک پیام از تهیونگ.
"الینا، هر اتفاقی افتاد، از پنجرهی شرقی خارج شو."
لبخند خیلی کوچکی زدم.
پس او هم چیزی فهمیده بود.
گوشی را در جیبم گذاشتم.
و زیر لب گفتم:
+«این بار قرار نیست من رو نجات بدی، تهیونگ.»
به سمت پنجره رفتم.
+«این بار با هم میریم.»
- ۲۲۶
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط