{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم….

چه خوش خیال بودم….

که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم…….

به حبس ابد!!

به یکباره جا خوردم…..

وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد….

……هی…

تو….

آزادی!….

و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد….
دیدگاه ها (۲)

کلبه ای می سازم.... پشت تنهایی شب، زیراین سقف کبود.... که ...

گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشود..... که دنیا با تمام ...

سخت بود... جلوي اون همه غريبه ،يه كاغذ داددستم و رفت...بازش ...

دنیـای مـجازی جـاییـه کـه ،وقتـی کـسـی کـه دوستـش داری ازت م...

بازگشت بی نام

(پارت سوم) یا صدای پایش ک مغزم رو داغون کرده بود به دنبالم ر...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط