{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

سلام
مامان ؛ تصمیم دارم خودمو از این نکبت زندگی خلاص کنم.
مامان
میخواهم پس از مدتی خود را از پل هوایی به پایین پرت کنم
شاید هم به خود زحمت ندادم و از پنجره اتاق خود را به همکف رساندم و زندگی را بدرود گفتم.
شاید سیانور خوردم
شاید با تیغ رگانم را منهدم کردم.
شاید هم خود را به دار آویختم.
مهم نیست چطور بمیرم
مهم این است که بمیرم.
چرا که فکر می‌کنم با مرگ ، درد پایان نمی‌یابد
اما حداقل به خود پایان می‌دهم.
و از این نقاب همیشه مضحکِ همیشه خندانِ همیشه قوی
همیشه دانا
راحت میشم.
مامان ؛
مامان من هیج وقت قوی نبودم ؛
مجبور بودم قوی باشم.
من هیچ وقت خندان نبودم ؛
مجبور بودم خندان باشم.
من هیچ وقت دانا نبودم ؛
مجبور بودم دانا باشم.
مامان ؛
من هیچ وقت هیچ چیز نبودم.
در یک پوچی کامل به سر می‌بردم و زندگی ام سراسر مرگ بود.

مادر ؛
من هیچ وقت احساس خوش بختی نداشتم.
همیشه کودکیم مچاله شده در وجودم بی‌صدا اشک می‌ریخت.
وقتی خسته می‌شد ؛ بغص می‌کرد
از آدم ها نفرت داشت و از لمس شدن می‌ترسید.
مامان ؛
من تموم تلاشمو کردم.
اما نشد.
زمانه قوی تر از من بود.
مامان من باختم.
چندین سال هست که باختم.
اما نگفتم
اما باخت رو نه به روی شما آوردم و نه به روی خودم.
مامان ؛
من یک بازنده هستم که همه رو پیروزیش حساب باز کرده بودن.
اما متاسفم ؛ من باختم.
من با سر زمین خوردم و صدای شکستن جمجمو شنیدم.
من با قلب زمین خوردم و صدای تکه تکه شدن قلبمو شنیدم.
من با اعتماد زمین خوردم و صدای مچاله شدن روحمو شنیدم.
اما کسی نشنید ؛
چرا که بی‌صدا شکستم.
بی‌صدا خورده های قلبمو جمع کردم.
بی‌‌صدا اعتمادمو در سطل زباله ها ریختم.
بی‌صدا جسد ترسامو به کنج کمد کشاندم و در زیر تخت پنهان کردم.

مامان ؛
من بی‌صدا در خفقان ، زرح شدم.

چرا که ؛
" هیس! بی‌گناهان فریاد نمی‌زنند. "

حالا اینجا فکر کنم پایان است.
مطمئنم اگر می‌دانستی با مرگم به چه آرامش و امنیتی می‌رسم ؛ آنقدر از نبودم غمگین نمی‌شدی.
مامان ؛ من می‌رم اما همیشه با تو ام.
پروانه بنفشی دیدی ؛ منم.
ابر هایی در آسمان دیدی ؛ منم.
گلی که بر سر راهت افتاد ؛ منم.
دیدگاه ها (۰)

.

.

هیچ

.

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

پارت ۷𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو جنا : سرم خیلی درد می کردددد با صدای هلن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط