چاوشی

#چاوشی(۱)
متـّه به خشخاش نهادی ...
دانه‌ی سی ساله
ریشه نازده در خاک ...
دانه ی فرتوت
فکر نمی کردم یک روز
این همه تنها شوم ؟!
این همه بی حاصل
دانه که بودم
چرا
غرشِ دل تپاننده‌ی تـُندر
صاعقه‌ی کور کننده
باران که می‌بارید
رگبار در نمبار
آری،
دانه که بودم
در اعماقِ خاک نشسته میگفتم
بالا خواهم رفت
و سرسبز و سربلند و زیبا
خواهم شد
غوغا خواهم کرد
از زیبائی
اینک امّا...
نه باران و نه سیل و نه رگبار
دانه‌یِ فرسوده‌ام را نمی‌ریشاند
هسته‌یِ‌ روئیدن را
پیله‌ی مرگی همیشه گرفته در آغوش
دانه
دگر
دانه نیست
هیچ است
عشقی چندان یگانه آمد
که از هیبتش دانه ، دون شد و
هستی
به هیئت نابودی چهره بدل کرد
و هرچه که بود هیچ شد هیچ!
#چوک‌ِبَندِر
#ابراهیم‌منصفی_رامی‌جنوب
#بندرعباس
#هرمزگانِ‌زیبا
دیدگاه ها (۴۳)

#انتظار...میدانستمهمین روزهاخانه سیاه میشود.میدانستم امشبخسو...

زِندِگی مِه غُصَه و دَردِنراهِ خوشی اَز رو مِه بَندِنهَر جا ...

#تا حرف اَزنی مه از سخن بیزارُم تا ساکتی تُو مه طالب گُفتارُ...

#چـــــیزی نــــــمُوندِن اَ دلُم تا عاشِقِ چِــشمِت بشُمبِی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط