{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی
وگر ما را همی‌خواهی چرا تندی نمی‌خندی
کسی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانه
بدین سرکای نه ساله نداند کرد خرسندی
بخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن
کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
چو رشک ماه و گل گشتی چو در دل‌ها طمع کشتی
نباشد لایق از حسنت که برگردی ز پیوندی
خوشا آن حالت مستی که با ما عهد می‌بستی
مرا مستانه می‌گفتی که ما را خویش و فرزندی
پیاپی باده می‌دادی به صد لطف و به صد شادی
که گیر این جام بی‌خویشی که باخویشی و هشمندی
دیدگاه ها (۱)

نه غزل برای خواندن، نه صدا برای آوازنه هوای شعر دارم، نه پری...

مدتی بـود که در من خبـر از عشـق نبودتاکه یک روز کسی هرچه دلم...

چرا یوسف شوم؟ اینجا مگر یوسف بها دارد؟ چرا موسی شوم؟ اینجا ...

زندگی ڪوتاه استلذت ببرید. عشق ڪمیاب استاز دستش ندهید. خشم بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط