{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدتی بـود که در من خبـر از عشـق نبود

مدتی بـود که در من خبـر از عشـق نبود
تاکه یک روز کسی هرچه دلم داشت رُبود

آن زمان من تهِ یک کـوچهٔ بن بسـت ولی
ناجـیِ من شـد و پـرواز مــرا بال گشـود

نازک اندام و تراشیده و مـویی مـشکین
مهربان بود و نجیب و کمی البته حسود

دل به دریـا زدم از عشـق برایـش گفتـم
گفت عشقی که در آن وصل نباشد چه سود؟

گفتم ای جان نگذار سـوختهٔ عشـق شوم
گفت ابراهیـم نبی هسـتی من هم نمرود!

چند روزی که مــرا دید بهــم ریختــه ام
گفت عاشق بشویم،عشق بورزیم محدود

چند سالیست از آن روز قشــنگ میگذرد
ما هنوز عاشـق هم بوده هستیم.....نَسود
دیدگاه ها (۳)

تنهایی...!!بی هوایی...!!ادم راخفه میکند...!!گاهی هوایی شدن ب...

. ﺍﻋﺘﻤــــــــــــــﺎﺩ ﮐﺮﺩﯼ،،،،،،،؟ ﺧﯿـــــــــــــﺎﻧﺖ ﺩﯾﺪﯼ،...

نه غزل برای خواندن، نه صدا برای آوازنه هوای شعر دارم، نه پری...

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندیوگر ما را همی‌خواهی...

***# رمان: عاشق چشمانت شدم### پارت اول: سایه‌های زندگینور ض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط