{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P a g e

| P a g e18\19
محله رو پر کرد. انفجار بهقدری خفه شو، جونگکوک! خفه شو! جینجو... بیا باال و ببین که یه عمر هرزه
پرورش میدادی! بیا ببین پسر هرزهات چه گندی برامون باال آورده!
پدرش باال اومد و با دیدن وضعیت جونگکوک، حال بدش و متوجه شدن
موضوع، در ابتدا رنگش پرید و بعد... مثل لبویی سرخ و کبود شد!
کمربندش رو از شلوارش جدا کرد تا پسرک رو به باد کتک بگیره و
جونگکوک ترسیده فرار و التماس میکرد به تولهاش آسیبی نزنن .
نمیدونست چقدر فرار کرد و چقدر از زیر دست پدرش در رفت؛ اما باالخره با
ضعف و تنی لرزون و رنگ پریده، گوشهای بین دیوار و پدرش گیر افتاد .
تمام وجودش میلرزید و برعکس اوایل بارداریش که از تولهاش متنفر بود، حاال
که جونش به جون تولهاش بند بود، برای آسیب نزدن به جنین کوچولوش
التماس میکرد .
پدرش بیتوجه به التماسهاش کمربند فلزیش رو باال آورد تا محکم پسرک رو
به باد کتک بگیره که همون لحظه، صدای مهیب منفجر شدن چیزی تمامشدید بود که باعث لرزش زمین شد و همه
روی زمین افتادن .
مدت کوتاهی نگذشته بود که جونگکوک گوشهی دیوار و ترسیده توی
خودش جمع شده بود و خانم و آقای جئون هم بیتوجه به پسرک
ترسیدهاشون که از وحشت آسیب دیدن تولهاش خودش رو خیس کرده بود و
گوشهای اشک میریخت، مشغول چک کردن رادیویی بودن که اخبار روز و
لحظهبهلحظهی ژاپن رو به اطالع مردم میرسوند.
چیزی که گوینده میگفت، به هیچ عنوان چیز جذاب و قشنگی نبود و این
حملهی هوایی... شروع یه جنگ وحشتناک بین کره و ژاپن بود !
آقای جئون که با شنیدن این حرف خون مقابل چشمهاش رو گرفته بود، از
روی مبل بلند شد و با خورد کردن رادیو توی دیوار، قصد خاموش کردن
خشمش رو داشت؛ اما نمیتونست این فکر لعنتی رو که این بدبختیها بهخاطر
رشد اون تولهی حرومزاده توی وجود پسرک هرزهاشه، متوقف بکنه!
دیدگاه ها (۰)

| P a g e20 _تقصیر توئه! زیرخوابهی هرزه! میبینی چقدر نحس و ...

| P a g e21 نفهمید چی شد؛ اما با شنیدن دوباره صدای مهیب و پش...

part17LOST IN WAR 20 | P a g e حتماً بعداً هم، همه تولهی بیگ...

پارت 1 lpartدرحالیکه دستش رو روی دهان توله گرگ کوچولوی توی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط