P a g e
| P a g e20
_تقصیر توئه! زیرخوابهی هرزه! میبینی چقدر نحس و نکبتی؟! تو باید
بمیری!
خانم جئون با ترس و استرس از اتفاقاتی که یهویی پشتسر هم پیش اومده
بود، مانند دیوانهای اشک میریخت و مرگ پسرش رو تایید میکرد.
جونگکوک ترسیده و بیجون به اون دو چشم دوخته بود و مدتی نگذشته بود
که پدرش همراه چاقوی بزرگی از آشپزخونه خارج شد.
_تو لیاقت زنده بودن رو نداری و با وجود نحست، بختِ همه رو بهگند
میکشی و من هم قبل از اینکه بیشتر از این دردسر ساز بشی، خودم از این
هستی پاکت میکنم!
جونگکوک ترسیده خودش رو عقب میکشید و برای نجات پیدا کردن فریاد
میزد؛ اما مرد با بیرحمی و بهقصد از بین بردنش بهش نزدیکتر میشد .
اگه این مرد پدر بود، پس..
_تقصیر توئه! زیرخوابهی هرزه! میبینی چقدر نحس و نکبتی؟! تو باید
بمیری!
خانم جئون با ترس و استرس از اتفاقاتی که یهویی پشتسر هم پیش اومده
بود، مانند دیوانهای اشک میریخت و مرگ پسرش رو تایید میکرد.
جونگکوک ترسیده و بیجون به اون دو چشم دوخته بود و مدتی نگذشته بود
که پدرش همراه چاقوی بزرگی از آشپزخونه خارج شد.
_تو لیاقت زنده بودن رو نداری و با وجود نحست، بختِ همه رو بهگند
میکشی و من هم قبل از اینکه بیشتر از این دردسر ساز بشی، خودم از این
هستی پاکت میکنم!
جونگکوک ترسیده خودش رو عقب میکشید و برای نجات پیدا کردن فریاد
میزد؛ اما مرد با بیرحمی و بهقصد از بین بردنش بهش نزدیکتر میشد .
اگه این مرد پدر بود، پس..
- ۷۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط