l

l

شب عشاق ز روز دگران در پیش است

مرگ این طایفه، بسیار، ز جان در پیش است

من همان روز که جولان تو دیدم گفتم

که فراموشی ام ز دست و عنان در پیش است

چه غم از پرده دری های نمیم است مرا

که بر انداختن نام و نشان در پیش است

برو ای عقل منه منطق و حکمت پیشم

که مرا نسخه ی غم های فلان در پیش است

رفت عرفی ز پی عقل و به جایی نرسید

گر چه صد مرحله ی کون و مکان در پیش است


#عرفی_شیرازی
دیدگاه ها (۳)

شنبه با تصمیم دوباره ...برای فراموش کردنت آغاز میشود ...تمام...

باید با من حرف می زدی ...باید با من حرف می زدیمن محتاج یک جم...

داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم....یکی از برگه های خال...

تب کردن تو مردن من هر دو بهانه ست این عشق است بین من وتودر ت...

#پیرمرد ی تمام عمرش را بین #بازار و #کوچه سر می کردهرکسی بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط