{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید با من حرف می زدی ...

باید با من حرف می زدی ...


باید با من حرف می زدی

من محتاج یک جمله بودم



جمله ای از تو که مرا

از آغوش زنجیرهای ننوشتن ، برهاند



باید با من حرف می زدی

تا چیزی می نوشتم



کلید ادامه ی زندگی ،

در حنجره ی تو بود

در صدای تـــو ….



تویی که در من ،

من را گم کرده بودی




دیدگاه ها (۱)

بی هیچ نام می آییاما تمام نام های جهان با تـــوست وقت غروبنا...

عاشقانه مینوازم با بغــض و اشــکرو به بیکـــران نبــودت، غــ...

شنبه با تصمیم دوباره ...برای فراموش کردنت آغاز میشود ...تمام...

lشب عشاق ز روز دگران در پیش استمرگ این طایفه، بسیار، ز جان د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط