{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باور نداشتم

باور نداشتم
که کسی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا و تمدن ببخشد
دارم از یک شهر حرف میزنم
تو،
سرزمین منی
دست هایت
صدایت
من آنجا متولد شده‌ام
و همان جا می‌میرم...
#نزار_قبانی
دیدگاه ها (۱۰)

آدم که بیخودی بیخـودی نمی آید مراقبِ خودش باشد..بایدیه نفر پ...

شببا تمام بیقراری هایشمرا به آغوش خیالت متصل می کندو این می ...

اسمتهـرچند تا حـرفم که باشهپنج تا، ده تا....هر چند مدلی که ب...

می‌خواهم دعا کنم ؛برای آبادانیِ کشورم،برای شادیِ دل‌های بی‌ق...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط