𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p33
آقای مین رفت و در رو بست. باد صدای بسته شدن در که داخل اتاق پیچیده بود رو با خودش از پنجره بیرون برد.
تهیونگ نفس عمیقی از کلافگی کشید و موهاش رو به هم ریخت:« لعنتی.. »
جونگکوک احساس لرز ناگهانی کرد. انگار عضلههاش منقبض شده بودند و تکتک اعضای بدنش مثل سیم گیتار میلرزیدند.. چه کسی گیتار میزد؟
توجه جونگکوک به پنجره جلب شد. کمی جلو رفت و به آرومی پنجره رو بست. جونگکوکی که تا کمی پیش چون آتش فشانی بود و خشمش فوران کرده بود، حالا طوری آروم پنجره رو میبست که حتی کوته ناله ای از پنجره در نرفت.
صدای جونگکوک بر اثر سرمای ناگهانی دو رگه و خش دار شده بود:« عجیبه، این پنجره که بسته بود.. »
تهیونگ کوله ی مشکی رنگی که روی صندلی رختکن گذاشته بود رو برداشت و بدون اینکه به جونگکوک نگاه کنه سمت در رفت:« هی تو، یا سریع دنبالم بیا یا پشت در استادیو بمون. »
جونگکوک با چشم های گشاد شده به تهیونگ خیره شد:« چی؟ چرا باید دنبالت بیام؟»
تهیونگ که از شوک کمی پیش کنترل احساساتش رو از دست داده بود صداش رو کمی بالا برد. صدایی که حالا رنگی از حرص داشت:« نمیخوای لباسای لعنتیتو پس بگیری؟ »
جونگکوک کولهاش رو برداشت:« صداتو بیار پایین، کیم. »
اسکیت بردش رو زیر بغل زد و راه افتاد. تهیونگ قدم های بلند و محکمی برمیداشت. قدم هایی که با خشم فروکش شده ای همراه بودند.
جونگکوک زیپ کیفش رو محکم پایین کشید. طوری که صدای باز شدنش توجه تهیونگ رو جلب کرد:« چه غلطی داری میکنی؟»
جونگکوک درحالی که هدفونش رو از داخل کیفش برمیداشت گفت:« لازم نیست به تو جواب پس بدم. »
هدفونش رو روی گوشش تنظیم کرد. اسکیت بردش رو روی زمین انداخت و با پرشی خودش رو به اسکیت برد رسوند.
تهیونگ با صدای برخورد اسکیت برد با زمین لرزی کرد.
چشم هاش از خشم گشاد شده بودند و رگ های قرمز چشمش مشخص بودند:« مجبوری این تخته ی چرخ دار لعنتی رو همه جا با خودت این ور اون ور ببری؟»
جونگکوک آهنگی رو انتخاب کرد. آهنگی که اتفاقات امروز رو درک کنه.
بعد به تهیونگ خیره شد:« دارم آهنگ گوش میدم، کیم. از الان به بعد فقط جسمم اینجاعه.. تو می مونی و قوانینت. »
تهیونگ زیر لب «ایش» گفت و به راهش ادامه داد. صدای چرخ های اسکیت برد و جونگکوک که آهنگی که گوش میداد رو زمزمه میکرد در گوش تهیونگ پخش میشد.
این یکی از چندمین بارهایی بود که از وقتی آیدل شده بود بدون بادیگارد بیرون رفته بود. اما اینجا خلوت بود.
کم کم، وارد اجتماع شدند. تهیونگ توقع جمعیتی از طرفداران رو داشت. اما در عوض مردم تهیونگ و جونگکوک رو از گوشه چشم دید میزدند و زیر لب پچ پچ میکردند.
تهیونگ به نگاه خیره عادت داشت. اما این نگاه خیره متفاوت بود.
احساس بدی پیدا کرده بود.
جونگکوک نگاه خیره ی مردم رو احساس نمیکرد. درصورتی که اون نگاه ها، مثل سوزنی در پوست تهیونگ فرو میرفتند.
تهیونگ برگشت و به جونگکوک خیره شد. با دست به پهلوی جونگکوک کوبید. جونگکوک هدفونش رو پایین زد:« چته تو؟»
تهیونگ با لحنی که از لحنش در اوایل راه متفاوت بود گفت:« حس میکنی؟»
جونگکوک با چشم های گشاد شده ی متعجب به تهیونگ خیره شد:« چی رو؟ چشم های تهیونگ کمی لرزیدند:« نگاه ها.. پچ پچ ها.. »
p33
آقای مین رفت و در رو بست. باد صدای بسته شدن در که داخل اتاق پیچیده بود رو با خودش از پنجره بیرون برد.
تهیونگ نفس عمیقی از کلافگی کشید و موهاش رو به هم ریخت:« لعنتی.. »
جونگکوک احساس لرز ناگهانی کرد. انگار عضلههاش منقبض شده بودند و تکتک اعضای بدنش مثل سیم گیتار میلرزیدند.. چه کسی گیتار میزد؟
توجه جونگکوک به پنجره جلب شد. کمی جلو رفت و به آرومی پنجره رو بست. جونگکوکی که تا کمی پیش چون آتش فشانی بود و خشمش فوران کرده بود، حالا طوری آروم پنجره رو میبست که حتی کوته ناله ای از پنجره در نرفت.
صدای جونگکوک بر اثر سرمای ناگهانی دو رگه و خش دار شده بود:« عجیبه، این پنجره که بسته بود.. »
تهیونگ کوله ی مشکی رنگی که روی صندلی رختکن گذاشته بود رو برداشت و بدون اینکه به جونگکوک نگاه کنه سمت در رفت:« هی تو، یا سریع دنبالم بیا یا پشت در استادیو بمون. »
جونگکوک با چشم های گشاد شده به تهیونگ خیره شد:« چی؟ چرا باید دنبالت بیام؟»
تهیونگ که از شوک کمی پیش کنترل احساساتش رو از دست داده بود صداش رو کمی بالا برد. صدایی که حالا رنگی از حرص داشت:« نمیخوای لباسای لعنتیتو پس بگیری؟ »
جونگکوک کولهاش رو برداشت:« صداتو بیار پایین، کیم. »
اسکیت بردش رو زیر بغل زد و راه افتاد. تهیونگ قدم های بلند و محکمی برمیداشت. قدم هایی که با خشم فروکش شده ای همراه بودند.
جونگکوک زیپ کیفش رو محکم پایین کشید. طوری که صدای باز شدنش توجه تهیونگ رو جلب کرد:« چه غلطی داری میکنی؟»
جونگکوک درحالی که هدفونش رو از داخل کیفش برمیداشت گفت:« لازم نیست به تو جواب پس بدم. »
هدفونش رو روی گوشش تنظیم کرد. اسکیت بردش رو روی زمین انداخت و با پرشی خودش رو به اسکیت برد رسوند.
تهیونگ با صدای برخورد اسکیت برد با زمین لرزی کرد.
چشم هاش از خشم گشاد شده بودند و رگ های قرمز چشمش مشخص بودند:« مجبوری این تخته ی چرخ دار لعنتی رو همه جا با خودت این ور اون ور ببری؟»
جونگکوک آهنگی رو انتخاب کرد. آهنگی که اتفاقات امروز رو درک کنه.
بعد به تهیونگ خیره شد:« دارم آهنگ گوش میدم، کیم. از الان به بعد فقط جسمم اینجاعه.. تو می مونی و قوانینت. »
تهیونگ زیر لب «ایش» گفت و به راهش ادامه داد. صدای چرخ های اسکیت برد و جونگکوک که آهنگی که گوش میداد رو زمزمه میکرد در گوش تهیونگ پخش میشد.
این یکی از چندمین بارهایی بود که از وقتی آیدل شده بود بدون بادیگارد بیرون رفته بود. اما اینجا خلوت بود.
کم کم، وارد اجتماع شدند. تهیونگ توقع جمعیتی از طرفداران رو داشت. اما در عوض مردم تهیونگ و جونگکوک رو از گوشه چشم دید میزدند و زیر لب پچ پچ میکردند.
تهیونگ به نگاه خیره عادت داشت. اما این نگاه خیره متفاوت بود.
احساس بدی پیدا کرده بود.
جونگکوک نگاه خیره ی مردم رو احساس نمیکرد. درصورتی که اون نگاه ها، مثل سوزنی در پوست تهیونگ فرو میرفتند.
تهیونگ برگشت و به جونگکوک خیره شد. با دست به پهلوی جونگکوک کوبید. جونگکوک هدفونش رو پایین زد:« چته تو؟»
تهیونگ با لحنی که از لحنش در اوایل راه متفاوت بود گفت:« حس میکنی؟»
جونگکوک با چشم های گشاد شده ی متعجب به تهیونگ خیره شد:« چی رو؟ چشم های تهیونگ کمی لرزیدند:« نگاه ها.. پچ پچ ها.. »
- ۱.۳k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط