{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
p6
جونگکوک درحالی که نفس نفس میزد کلید موتور رو روی میز انداخت.
برخورد کلید با میز صدای نسبتا بلندی ایجاد کرد.
قدم های بلندی سمت تخت برداشت. خودش رو روی تخت پرت کرد. صدای پرش فنر ها فضای اتاق رو تسخیر کرد.
کمر درد ناشی از موتورسواری آزارش میداد. عضله ی بازوهاش کوفته شده بودن.
درحالی که با چشم های نیمه بازش به دنیای اطراف که حالا تار و غیر واضح بود خیره شده بود زمزمه کرد:« لباسم برای خواب مناسب نیست...ولی کی اهمیت میده من با چه لباسی بخوابم؟ »
اهمیت ندادن بخشی از شخصیت جونگکوک بود. اما درمورد قوانین صدق نمی‌کرد. پس این می‌تونست کمی عجیب باشه که جونگکوک به قوانینی که خودش وضع کرده بی تفاوت باشه.
به پوزخند احمقانه ی اون مرد مو بلوند فکر کرد. نمیتونست درمورد چهره ی زیبای مرد دروغ بگه؛ اما آیا رفتارش هم همونقدر زیبا بود؟
جونگکوک احساس میکرد بلاخره کمی هیجان حس می‌کنه، از نوع واقعیش..
در خیال پوزخند مرد به خواب رفت.


تهیونگ روی ملحفه ی زرشکی و مخملی دراز کشیده بود. لباس های راحتی از جنس ساتن ابریشمی به تن داشت و یک دستش رو بر روی پیشانی‌اش گذاشته بود.
چشم های تیزش سریعا سایه پایی پشت در دیدن.
صدای برخورد دست کسی با در بلند شد.
تهیونگ با صدایی خش دار گفت:« بله؟»
صدای زنونه ای که متعلق به خدمتکار مسن بود بلند شد:«‌چیزی نیاز ندارید، آقا؟»
تهیونگ سرش رو به عقب تکیه داد:« نه، ممنون خانم دوک. »
صدای زنونه که حالا لرزش ناشی از پیری داشت کمی دورتر شد:« پس شبتون خوش، آقا. »
تهیونگ که برای خانم دوک ارزش قائل بود نفس عمیقی که کشید رو به اوایل جمله اش متصل کرد:« شب شما هم خوش، خانم دوک. »
با دور شدن قدم ها، تهیونگ دوباره در گردباد افکار معلق شد.
به اون پسر فکر کرد. به چشمای مشکی رنگه سرد و بی تفاوته بادومیش.
بلاخره کسی که کمی تهیونگ رو سرگرم میکرد. نگاهش رو از سقف گرفت و چشم هاش رو به هم فشرد. زمزمه کرد:« فردا می‌بینمت، عروسک. »
و به خواب رفت.

شرایط:
۶۰ لایک، ۶۰ کامنت، ۳۵ بازنشر ( به خاطر تأخیر تو‌ پارت گذاشتن شرطارو کمتر کردم.)
دیدگاه ها (۳۳)

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p28تهیونگ با دستش موهاش رو به هم ریخ...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩 p5تهیونگ صاف ایستاد. به اطراف خیره شد و تظاهر به...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p3هنگامی که گرد فلفل روی خط پایان پاشید، جمعیت ای...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p1۸شاید هم این تهیونگ بود که توی چرخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط