زندگی ام
زندگی ام
کافه ای شده بود
لبریز از
باورهای دم نکشیده
ذهن های جوش آورده
و قلب های زنگ زده
با کافه چی هایی که در لباس فرشته ها
شیطانی می کردند...
من اما به کافه نمی آمدم
به چشم های تو می آمدم
و چشم های تو
همیشه بسته بود
کافه ای شده بود
لبریز از
باورهای دم نکشیده
ذهن های جوش آورده
و قلب های زنگ زده
با کافه چی هایی که در لباس فرشته ها
شیطانی می کردند...
من اما به کافه نمی آمدم
به چشم های تو می آمدم
و چشم های تو
همیشه بسته بود
- ۲.۷k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط