{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشناهای غریب همیشه زیادند

آشناهای غریب همیشه زیادند
آشناهایی که میایند و میروند
آشناهایی که برای ما آشنایند
ولی ما برای آنها...
نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود
که همه روزی
آشنای غریب میشوند
یکی هست ولی نیست
یکی نیست ولی هست
یکی میگوید هستم ولی نیست
یکی میگوید نیستم ولی هست
و در پایان همه بودنها و نبودنها
تازه متوجه میشوی
که:
یکی بود هیشکی نبود
این است دردی که درمانش را نمیدانند
و ما هم نمیدانیم
که آن یکی که هست کیست
و آن هیچکس کجاست
کاش میشد یافت
کاش میشد شکستنی نبود
کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن
خرد نشد.....
دیدگاه ها (۱)

من هیچ نمی خواهم ... تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت...

دوستت دارم تنها رنگی است که سرخی پاییز را به عشق رنگ می آمیز...

دو دریچه دو نگاه دو پنجره، دو رفیق دو هم‌نشین دو حنجره دو مس...

با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شود می دانستی با تو ه...

پارت ۲F:"ایتاچی تو باید باعث سربلندی شرکتمون بشی، ساسکه هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط