پارت
(پارت۸)
رئیس: تو خودت قبول کردی که باهامون بیای از الان به بعد تو مال _هستی هر کاری که بخاد باید براش بکنی اون صاحب توعه و تو تمام کمال برای اونی
+: چ... چی؟؟؟(شک)
(رئیس نگاهی به_انداخت و)
رئیس: اینم دستمزدت بابت گرفتن نیکی(لبخند)
_: ممنون رئیس
+: چ.... چی نه نمیخام... لطفااا او... اون عذیتم میکنه خاهش میکنم(درحال کنترل کردن گریش)
(رئیس یه نگاه سرد به+انداخت و بدون هیچ حرفی رفت + همینطوری گریه میکرد با چشمای مظلوم و ترسیدش یه نگاه به _ انداخت و برای یک ثانیه چشم تو چشم شدن بعد _ دست+رو گرفت بردش سوار ماشین شدن)
_: نمیخای بس کنی؟؟؟
+: ن... نه(گریه)
_: چته خب الان اخه من که کاریت نکردم؟؟؟(عصبی یکم داد)
+: ک.. کاریم نکردی اون روز داشتی... هنق پ.. پهلومو سوراخ میکردس.. هنق هنوز... جای کبودیش هست ب... بعد انتظار داری... بعد اونکاری ک کردی... هقق هق(یه نفس عمیقدکشید) دقیقا چطوری رفتار کنم باهات ها؟؟؟
(_شوک شده از عصبانیت +و فهمید اونروز زیادی باهاش بد رفتاری کرده سکوت کرد و دیگه حرفی نزد + هم سرشو تکیه داد به پنجره ماشین و بیرون با چشمای بغضیش نگاه میکرد)
_: رسیدیم پیاده شو.....
(+پیاده شد وارد خونه شدن)
ویو+
واوو مث اینکه هرکی که برا این یارو کار میکنه همچین خونه هایی دارن البطه به اینا که نمیشه گفت خونه اینا واقعا عمارتن مگه چیکار میکنن که اینقدر پول در میارن و میتونن همچین خونه..... عمارت هایی بسازن یا چه میدونم بخرن
_: نمیای تو؟؟
(+نگاهی به_ کرد و رفت داخل و)
_: بیا اینجا بشین(اشاره به صندلی میز نهار خوری)
+: با کسی زندگی میکنی؟؟(تن صدای +کلا خیلی اروم و ظریفه)
_: نه چطور؟
+: اخه ف... فقط دوتا صندلی هست
....
(مرثی بابت همایت هاتونن🥹🎀)
رئیس: تو خودت قبول کردی که باهامون بیای از الان به بعد تو مال _هستی هر کاری که بخاد باید براش بکنی اون صاحب توعه و تو تمام کمال برای اونی
+: چ... چی؟؟؟(شک)
(رئیس نگاهی به_انداخت و)
رئیس: اینم دستمزدت بابت گرفتن نیکی(لبخند)
_: ممنون رئیس
+: چ.... چی نه نمیخام... لطفااا او... اون عذیتم میکنه خاهش میکنم(درحال کنترل کردن گریش)
(رئیس یه نگاه سرد به+انداخت و بدون هیچ حرفی رفت + همینطوری گریه میکرد با چشمای مظلوم و ترسیدش یه نگاه به _ انداخت و برای یک ثانیه چشم تو چشم شدن بعد _ دست+رو گرفت بردش سوار ماشین شدن)
_: نمیخای بس کنی؟؟؟
+: ن... نه(گریه)
_: چته خب الان اخه من که کاریت نکردم؟؟؟(عصبی یکم داد)
+: ک.. کاریم نکردی اون روز داشتی... هنق پ.. پهلومو سوراخ میکردس.. هنق هنوز... جای کبودیش هست ب... بعد انتظار داری... بعد اونکاری ک کردی... هقق هق(یه نفس عمیقدکشید) دقیقا چطوری رفتار کنم باهات ها؟؟؟
(_شوک شده از عصبانیت +و فهمید اونروز زیادی باهاش بد رفتاری کرده سکوت کرد و دیگه حرفی نزد + هم سرشو تکیه داد به پنجره ماشین و بیرون با چشمای بغضیش نگاه میکرد)
_: رسیدیم پیاده شو.....
(+پیاده شد وارد خونه شدن)
ویو+
واوو مث اینکه هرکی که برا این یارو کار میکنه همچین خونه هایی دارن البطه به اینا که نمیشه گفت خونه اینا واقعا عمارتن مگه چیکار میکنن که اینقدر پول در میارن و میتونن همچین خونه..... عمارت هایی بسازن یا چه میدونم بخرن
_: نمیای تو؟؟
(+نگاهی به_ کرد و رفت داخل و)
_: بیا اینجا بشین(اشاره به صندلی میز نهار خوری)
+: با کسی زندگی میکنی؟؟(تن صدای +کلا خیلی اروم و ظریفه)
_: نه چطور؟
+: اخه ف... فقط دوتا صندلی هست
....
(مرثی بابت همایت هاتونن🥹🎀)
- ۱.۶k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط