پارت
(پارت۹)
_: یکیش مال منه یکیشم مال توعه قبلا فقط یکی بود
+: م.... مگه میدومستی من قراره بیام اینجا؟؟؟
_: چ.. چی نه نه خب منظورم اینه که رئیس گفته بود اگر کسیو گروگان بگیره میدتش به من پس یکی دیگه خریدم
+: خب چرا نیکیو نداد به تو؟؟؟
_: اه اون هرزه رو نمیخاستم خیلی هار بود اونجور دخترا تایپم نیستن
+: ولی اون دختر خوبیه
_: تو واقعا احمقی...
+: خودتی(خیلی اروم که_ نشنوه)
ویو_
فکر کرده نشنیدم الان؟؟؟ ارومه ولی یکمم لجبازه راحت میشه رفتاراشو یاد گرفت خیلی رفتاراش بچه گونه و احمقانس(نیشخند)
+: حا.. حالا باید چیکار کنم؟؟؟
_: ااا خب فقط چندتا کار کوچیک ازت میخام
+: چ... چی
_: خدمتکارا خونه رو تمیز میکنن و غذا هم میپزن نیازی نیست اونکار هارو تو بکنی چند تا قانون میگم که باید. انجامشون بدی
خدمتکار ها اقا هستن و کلا سه تاشون خانوم هستن نزدیک خدمتکار ها نمیشی به هیچ عنوان هرمشکلی هم توی غذا بود به خودم میگی اگر میخاستی از اشپزخونه استفاده کنی قبلش بهم بگو شماره یکی از خدمتکار های خانوم رو بهت میدم وسیله ای لازم داشتی بهش پیام میدی زنگ نمیزنی و میگی برات بخره همین نه حرف بیشتری فهمیدی؟
+: اوهوم
ویو_
خیلی تند تند داشتم حرف میزدم وقتی گفتم فهمیدی و سرمو بالا اودم و چشمای بزرگ براقشو دیدم جوری به حرفام توجه میکرد ک برام عجیب کسی اکثرا به حرفام اینقدر دقیق گوش نمیده
+: همین یکی بود فقط؟؟
_: چی... ن.. نه
توی اتاق در مشکی نمیری البطه همیشه درش قفله ولی خب بازم اجازه نداری بری داخلش
+: باشه و.. ولی یه سوال
_: چیه؟
+: کی میزاری برم خونه؟؟؟
_: کدوم خونه؟؟ خونه تو ازین به بعد همینجاست اگرم وسیله ای لازم داری بخر یا بگم بچه ها ببرنت جمع کن
تو که به جز نیکی و باباش کسیو نداشتی
+: ت... تو از کجا میدونی
_:......
ویو +
اینکه میدونست خانواده ای ندارم یکم ترسناک بود درسته با نیکی و باباش زندگی میکردم ولی خب اون ک براش مهم نبود میتونست هر بلایی سرم بیاره در اخرشم که میگه دختره که هیچ خانواده ای نداره ک اصلا نگرانش بشن یا هرچیزی اصلا
(+بغض کرد)
_: شب توی اتاق کنار خودم میخابی در طول شب اجازه نداری از اتاق بری بیرون
+: چی.. چرا اخه این همه اتاق اینجاست چرا کنار تو بخابم
_: چون من میگم یادت رفته که مال منی و هرکاری بگم باید انجام بدی؟؟
+: و.. ولی اخه چرا خب
_: اینقدر نپرس فهمیدی؟
+: اوهوم
ویو_.....
(مایل به همایت¿¿🤧🎀)
_: یکیش مال منه یکیشم مال توعه قبلا فقط یکی بود
+: م.... مگه میدومستی من قراره بیام اینجا؟؟؟
_: چ.. چی نه نه خب منظورم اینه که رئیس گفته بود اگر کسیو گروگان بگیره میدتش به من پس یکی دیگه خریدم
+: خب چرا نیکیو نداد به تو؟؟؟
_: اه اون هرزه رو نمیخاستم خیلی هار بود اونجور دخترا تایپم نیستن
+: ولی اون دختر خوبیه
_: تو واقعا احمقی...
+: خودتی(خیلی اروم که_ نشنوه)
ویو_
فکر کرده نشنیدم الان؟؟؟ ارومه ولی یکمم لجبازه راحت میشه رفتاراشو یاد گرفت خیلی رفتاراش بچه گونه و احمقانس(نیشخند)
+: حا.. حالا باید چیکار کنم؟؟؟
_: ااا خب فقط چندتا کار کوچیک ازت میخام
+: چ... چی
_: خدمتکارا خونه رو تمیز میکنن و غذا هم میپزن نیازی نیست اونکار هارو تو بکنی چند تا قانون میگم که باید. انجامشون بدی
خدمتکار ها اقا هستن و کلا سه تاشون خانوم هستن نزدیک خدمتکار ها نمیشی به هیچ عنوان هرمشکلی هم توی غذا بود به خودم میگی اگر میخاستی از اشپزخونه استفاده کنی قبلش بهم بگو شماره یکی از خدمتکار های خانوم رو بهت میدم وسیله ای لازم داشتی بهش پیام میدی زنگ نمیزنی و میگی برات بخره همین نه حرف بیشتری فهمیدی؟
+: اوهوم
ویو_
خیلی تند تند داشتم حرف میزدم وقتی گفتم فهمیدی و سرمو بالا اودم و چشمای بزرگ براقشو دیدم جوری به حرفام توجه میکرد ک برام عجیب کسی اکثرا به حرفام اینقدر دقیق گوش نمیده
+: همین یکی بود فقط؟؟
_: چی... ن.. نه
توی اتاق در مشکی نمیری البطه همیشه درش قفله ولی خب بازم اجازه نداری بری داخلش
+: باشه و.. ولی یه سوال
_: چیه؟
+: کی میزاری برم خونه؟؟؟
_: کدوم خونه؟؟ خونه تو ازین به بعد همینجاست اگرم وسیله ای لازم داری بخر یا بگم بچه ها ببرنت جمع کن
تو که به جز نیکی و باباش کسیو نداشتی
+: ت... تو از کجا میدونی
_:......
ویو +
اینکه میدونست خانواده ای ندارم یکم ترسناک بود درسته با نیکی و باباش زندگی میکردم ولی خب اون ک براش مهم نبود میتونست هر بلایی سرم بیاره در اخرشم که میگه دختره که هیچ خانواده ای نداره ک اصلا نگرانش بشن یا هرچیزی اصلا
(+بغض کرد)
_: شب توی اتاق کنار خودم میخابی در طول شب اجازه نداری از اتاق بری بیرون
+: چی.. چرا اخه این همه اتاق اینجاست چرا کنار تو بخابم
_: چون من میگم یادت رفته که مال منی و هرکاری بگم باید انجام بدی؟؟
+: و.. ولی اخه چرا خب
_: اینقدر نپرس فهمیدی؟
+: اوهوم
ویو_.....
(مایل به همایت¿¿🤧🎀)
- ۱.۹k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط