Only listen to my general
★Only listen to my general......
به عنوان کسی که تازه ملکه ی سرزمینش شد مدیریت برات سخت تر شده بود. همه چی برات پیچیده و عجیب بود و خب گرفتن یه همچین مقامی برای یک دختر جوون سخت بود بعد از خوردن اولین صبحانت به عنوان ملکه بلند شدی تا به سمت حیاط قصر بری و یکم قدم بزنی همین که وارد حیاط شدی با صدای خدمتکار پدرت به طرف صدا برگشتی
±خانوم....پادشاه میخواهند با شما درباره ی موضوعی مهمی صحبت کنند
+چه موضوعی؟
خدمتکار سرش رو به دوطرف به معنای نمیدونم تکون داد تعجب کردی و به سمت اتاق پدرت حرکت کردی .
قبل اینکه در بزنی تموم راه استرس داشتی،میترسیدی مسئولیت سنگینی به عنوان یک ملکه بهت بده و تو در واقع جایگاه مادرت رو گرفتی و پدرت بعد از مرگ مادرت این تصمیم رو گرفت،تموم مردم سرزمین مادرت رو به عنوان بهترین ملکه ی این سرزمین میشناختن و تو رو هم فقط چون دختری جوون بودی مناسب ملکه بودن نمیدونستن . بالاخره بعد از چند دقیقه ایستادن پشت در تقه ای به در زدی و با صدای تایید پدرت وارد شدی و تعظیمی کردی
-بیا اینجا دخترم...
سمت پدرت رفتی و کنارش نشستی
-دخترم....میدونم این مسئولیت برات سخته و چیزی از این راه نمیدونی و سر در نمیاری ، ولی به مرور زمان جایگاه درست خودت رو میشناسی و میتونی باهاش سازگار بشی، اما قبل از اون من باید امنیت تو رو برقرار بکنم، برای همین باید از بین سربازایی که برات انتخاب شده یکی رو به عنوان همراه و ژنرال خودت انتخاب کنی
با تعجب سرت رو بالا اوردی و به پدرت خیره شدی . پدرت نگران تو بود و حق هم داشت ادمای زیادی بودن که میخواستن بهت اسیب برسونن اونم چون فقط تو رو ضعیف میدونستن برای همین حرف پدرت رو تایید کردی
-حالا که قبول کردی همراه با اقای جانگ برو تا با سربازا اشنا بشی
+بله پدر
-اما.... قبل...بفهم که کیو به عنوان ژنرال خودت انتخاب میکنی میا
+چشم پدر
تعظیمی کردی و همراه اقای جانگ حرکت کردی . اقای جانگ از بچگی همراه با پدرت بزرگ شد و در واقع مثل عموت بود و مرد خیلی خوب بود و یه جورایی دست راست پدرته
وقتی رسیدین با تقریبا پونزده تا سرباز مواجه شدی ، سربازا با دیدنت تعظیمی کردن و تو هم تعظیم کوچیکی کردی که یهو چشمت به یکی از سربازای مو بلوند خورد
بهش خیره شدی همون لحظه اون هم باهات چشم تو چشم شد . سریع روتو اونور کردی و اروم دم گوش اقای جانگ گفتی
+آقای جانگ اون پسر مو بلوند اسمش چیه؟
ـکدوم؟اها..اون پسر؟ اون اسمش لی فلیکسِ ، پسر خیلی خوبیه و در حرکات رزمی هم مهارت های زیادی داره
سری تکون دادی و به سمت در حرکت کردی که اقای جانگ با تعجب به سمتت دویید
ـخ..خانوم ا...اما شما که هنوز ژنرال رو انتخاب نکردید
سریع روتو برگردوندی و با لبخند به اقای جانگ گفتی
+آقای جانگ ازتون میخوام هرچی اطلاعات راجب اون پسر ، لی فلیکس هست برام بیارید
ـچشم خانوم
Part two??
به عنوان کسی که تازه ملکه ی سرزمینش شد مدیریت برات سخت تر شده بود. همه چی برات پیچیده و عجیب بود و خب گرفتن یه همچین مقامی برای یک دختر جوون سخت بود بعد از خوردن اولین صبحانت به عنوان ملکه بلند شدی تا به سمت حیاط قصر بری و یکم قدم بزنی همین که وارد حیاط شدی با صدای خدمتکار پدرت به طرف صدا برگشتی
±خانوم....پادشاه میخواهند با شما درباره ی موضوعی مهمی صحبت کنند
+چه موضوعی؟
خدمتکار سرش رو به دوطرف به معنای نمیدونم تکون داد تعجب کردی و به سمت اتاق پدرت حرکت کردی .
قبل اینکه در بزنی تموم راه استرس داشتی،میترسیدی مسئولیت سنگینی به عنوان یک ملکه بهت بده و تو در واقع جایگاه مادرت رو گرفتی و پدرت بعد از مرگ مادرت این تصمیم رو گرفت،تموم مردم سرزمین مادرت رو به عنوان بهترین ملکه ی این سرزمین میشناختن و تو رو هم فقط چون دختری جوون بودی مناسب ملکه بودن نمیدونستن . بالاخره بعد از چند دقیقه ایستادن پشت در تقه ای به در زدی و با صدای تایید پدرت وارد شدی و تعظیمی کردی
-بیا اینجا دخترم...
سمت پدرت رفتی و کنارش نشستی
-دخترم....میدونم این مسئولیت برات سخته و چیزی از این راه نمیدونی و سر در نمیاری ، ولی به مرور زمان جایگاه درست خودت رو میشناسی و میتونی باهاش سازگار بشی، اما قبل از اون من باید امنیت تو رو برقرار بکنم، برای همین باید از بین سربازایی که برات انتخاب شده یکی رو به عنوان همراه و ژنرال خودت انتخاب کنی
با تعجب سرت رو بالا اوردی و به پدرت خیره شدی . پدرت نگران تو بود و حق هم داشت ادمای زیادی بودن که میخواستن بهت اسیب برسونن اونم چون فقط تو رو ضعیف میدونستن برای همین حرف پدرت رو تایید کردی
-حالا که قبول کردی همراه با اقای جانگ برو تا با سربازا اشنا بشی
+بله پدر
-اما.... قبل...بفهم که کیو به عنوان ژنرال خودت انتخاب میکنی میا
+چشم پدر
تعظیمی کردی و همراه اقای جانگ حرکت کردی . اقای جانگ از بچگی همراه با پدرت بزرگ شد و در واقع مثل عموت بود و مرد خیلی خوب بود و یه جورایی دست راست پدرته
وقتی رسیدین با تقریبا پونزده تا سرباز مواجه شدی ، سربازا با دیدنت تعظیمی کردن و تو هم تعظیم کوچیکی کردی که یهو چشمت به یکی از سربازای مو بلوند خورد
بهش خیره شدی همون لحظه اون هم باهات چشم تو چشم شد . سریع روتو اونور کردی و اروم دم گوش اقای جانگ گفتی
+آقای جانگ اون پسر مو بلوند اسمش چیه؟
ـکدوم؟اها..اون پسر؟ اون اسمش لی فلیکسِ ، پسر خیلی خوبیه و در حرکات رزمی هم مهارت های زیادی داره
سری تکون دادی و به سمت در حرکت کردی که اقای جانگ با تعجب به سمتت دویید
ـخ..خانوم ا...اما شما که هنوز ژنرال رو انتخاب نکردید
سریع روتو برگردوندی و با لبخند به اقای جانگ گفتی
+آقای جانگ ازتون میخوام هرچی اطلاعات راجب اون پسر ، لی فلیکس هست برام بیارید
ـچشم خانوم
Part two??
- ۴۲۳
- ۱۰ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط