{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنر بین سنگ ها میپیچد

هنر بین سنگ ها می‌پیچد .
ماده خالصی نیست .
اصلا نمی‌دانیم که چیست.
شاید یک آدم است ، یک مجسمه ساز که وارد این تونل ها می‌شود .
دستانش بی اختیار انجام می‌دهند در حالی که خودش شیفته ، در این تونل ها گم شده .
سکوت و فقط تمرکز می‌ماند .
بین سنگ ها فقط باید گم شد .
تا دست ها بتراشند و بعد ، متعجب به این نقش ها نگریست .
گم شدن ، کم کم لذت بخش می‌شود .
در این دالان ها اما ، بالاخره پس از مدتی ، خرناس گرسنگی می آید یا مزاحمی که دوستش داری .
فریاد را دنبال میکنی.
همانطور که سعی میکنی از بین سنگ ها خارج شوی  دستانت خاموش می‌شوند .
دیگر نقشی تراشیده نمی‌شود .
بعد فریاد گرسنگی را دنبال میکنی و همه چیز تمام میشود .
سنگ رها می‌شود و دستانت آویزان ...
به خودت می آیی ...
حالا باید چیکار کنی ؟
آشپزخانه و یک بشقاب سالاد
اما در ظرف پلاستیکی و خیار های برش خورده ، در برجستگی بال کاهو ها و در ذوب شدن گوجه ها ، میتوانی فقط یک لحظه فکر کنی ؟
تو در زمان هنر ، دقیقا چه غلطی می‌کنی ؟
شاید باید خیلی فکر کنی تا به این نتیجه برسی که هنر هیچ نیست جز گم شدن .
هر چه که باشد تو در آن گم میشوی تا دستانت کم کم مهارت بیاموزند .
کار تو فقط ، گم شدن است ...
زیرا هنر در گم شدن می‌پیچد.
هنر تو نیز ، در بین سنگ ها می‌پیچد .
گم میشوی تا زمانی که فریاد گرسنگی یا فریاد خواب آلودگی یا شاید هم فریاد های یک مزاحم تو را از آن گم گشتگی نجات دهد ...

تقدیم به هنر
دیدگاه ها (۰)

امروز بین دو خیمه پر از وصله ایستاده بود .به آسمان نگاه کردن...

آشغال !او هم یک برگ هست .به زودی از این شاخه کنده می‌شود .او...

زمستان ۱۴۰۴ باید دو بسته قرص اعصاب بخورم تا نفهمم چقدر عقب م...

می‌دونم این داستان وحشتناک و بهم ریخته ست ، اما خواهش میکنم ...

‌ #دلنوشته_رمضان #سحر_نهم .....✍ ساعت ها خواب نمی مانند...ای...

چند پارتی ازدواج اجباریـ¹کوک: ولی بابا من ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط