{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشغال

آشغال !
او هم یک برگ هست .
به زودی از این شاخه کنده می‌شود .
اوه
معذرت می‌خواهد خطاب به شما نبود .
او داشت به کلاغی فحش میداد که دو روز است دهن او را سرویس کرده .
لا به لای این خراب شده ، پشت درخت هاست ، او نمیبینتش ولی صدایش می آید .
طوری جیغ میزند که انگار ....
نمی‌داند این جیغ شبیه چه بود ؟
اصلا نمی‌داند .
کلاه را از روی سرش بر میدارد .
در دستش لیز میخورد اما همچنان روی خاک نمی افتد .
چرا نمی افتد ؟
چون کلاه همین حالا هم افتاده است .
همین حالا هم او کلاه را رها کرده است .
اما کلاه به طور سادیسمی ای توی دستش است .
حرامزاده رهایش نمیکند .
شاید باید یک چهار لیتری بنزین روی دستش بریزد و آن را آتش بزند .
تمام هیکلش را به آتش بکشد ، فقط برای آنکه کلاه را نمیخواد .
اما هنوز صدای فجیع آن کلاغ به گوشش می‌رسد .

و حالا که او به این نقطه رسیده است ملتفت شد که صدای شیون های کلاغ ، شبیه به چیست .
شیون هایی که به اسارت بین درختان در آمده ، شبیه تن اوست ، که در چنگال آتش ، بخاطر کلاهی میسوزد که هرگز تمایل نداشته رهایش کند .
تو هم یک کلاه داری مگر نه ؟
پس گورت رو گم کن تا کل پیکرت آتش نگرفته ....
دیدگاه ها (۰)

بخش ۱ : اتاق پاسخ گویی دکتر پرونده را باز کرد :امروز دستگاهی...

خورشید از سمت چپ آسمان به دیوار پوشیده از سیمانِ ساختمان می‌...

امروز بین دو خیمه پر از وصله ایستاده بود .به آسمان نگاه کردن...

هنر بین سنگ ها می‌پیچد .ماده خالصی نیست .اصلا نمی‌دانیم که چ...

نقص هایت را می پرستم پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط