{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced Marriage

Forced Marriage
Part 47

چند روز دیگه هم گذشت

زندگی دوباره آروم شده بود

نه خبری از مین بود

نه از تهدید

فقط یه چیز تغییر کرده بود

تهیونگ

دیگه مثل قبل سرد نبود

البته هنوز هم زیاد حرف نمی‌زد

ولی فرق داشت

صبح که وارد آشپزخونه شدم

دیدم یه لیوان قهوه روی میز گذاشته شده

نگاهش کردم

تهیونگ داشت آماده می‌شد بره شرکت

+این برای منه؟

بدون اینکه نگاهم کنه گفت

ـ آره

+چرا؟

شونه‌ای بالا انداخت

ـ چون هر روز صبح می‌گی خوابت میاد

متعجب نگاهش کردم

چون حتی یادش مونده بود؟

چیزی نگفتم و لیوان رو برداشتم

+ممنون

فقط سرش رو تکون داد

سر شرکت

یونا کنارم نشست

×یه چیزی شده

+چی؟

×تو و شوهرت

+چی؟

خندید

×هیچی

×فقط حس می‌کنم رفتارش فرق کرده

نگاهم رو ازش گرفتم

+نه

×جنا

×من دوستتم

×می‌فهمم

چیزی نگفتم

عصر که برگشتم خونه

تهیونگ توی پذیرایی نشسته بود

همین که وارد شدم سرش رو بلند کرد

ـ خسته‌ای؟

+یکم

چند لحظه سکوت کرد

بعد گفت

ـ شام خوردی؟

+نه هنوز

ـ منتظرت موندم

با تعجب نگاهش کردم

+منتظر من؟

سریع نگاهش رو ازم گرفت

ـ منظورم اینه که...

مکث کرد

ـ تنها غذا خوردن حوصله‌سربره

لبخند کوچیکی زدم

+باشه

سر میز شام

برای اولین بار بعد از مدت‌ها

بدون اون سکوت سنگین غذا خوردیم

حتی چند بار درباره اتفاقات روز حرف زدیم

ولی هیچکدوممون چیزی نگفتیم

از اینکه این فاصله‌ای که اول بینمون بود

کمتر شده


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

Forced MarriagePart 48چند هفته گذشته بودزندگی دوباره شکل عاد...

Forced MarriagePart 46چند روز از برگشتنم به شرکت گذشته بودهم...

Forced MarriagePart 45دو روز گذشته بودحالم بهتر شده بود و دک...

Forced MarriagePart 44چشمام رو باز کردمچند ثانیه طول کشید بف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط