عوض اینکه بپرسند کمی حالم را
عوض اینکه بپرسند کمی حالم را
تا رسیدند، بریدند پر و بالم را
سینه ام سوخته؛ دل خسته؛ تنم خاکستر..
هر کسی آمده آتش زده اموالم را !
باغبان هم هوس کشتن من داشت که گفت:
کاش می شد بِبُرم نخل کهنسالم را
عشق آمد که غمم را ببَرد اما بُرد
جای غم نیمه شبی نیمه ی خوشحالم را
تازه عاشق شده بودم که رقیب آمد و چید
پیش از آن که برسد سیبچه ی کالم را
نه ! محال است که او سهم رقیبم باشد
مال من بود! ندیدید مگر فالم را ...!؟
کاش می شد که به پایان برساند عمرم
غم ِ دلتنگی و تنهایی ِ امسالم را ...!
تا رسیدند، بریدند پر و بالم را
سینه ام سوخته؛ دل خسته؛ تنم خاکستر..
هر کسی آمده آتش زده اموالم را !
باغبان هم هوس کشتن من داشت که گفت:
کاش می شد بِبُرم نخل کهنسالم را
عشق آمد که غمم را ببَرد اما بُرد
جای غم نیمه شبی نیمه ی خوشحالم را
تازه عاشق شده بودم که رقیب آمد و چید
پیش از آن که برسد سیبچه ی کالم را
نه ! محال است که او سهم رقیبم باشد
مال من بود! ندیدید مگر فالم را ...!؟
کاش می شد که به پایان برساند عمرم
غم ِ دلتنگی و تنهایی ِ امسالم را ...!
- ۴۲۳
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط