رمان نخ سرخ عشق part
رمان نخ سرخ عشق part2
وایی از این نگاه کردن بقیه متنفرم
مایا کنار میز پذیرایی میره و لیوان شرابه قرمزی رو بر می داره ...
سرش رو بالا میاره و به جمعیت تالار نگاه میکنه همین جوری که در نگاه کردن به لباس های مسخره زنان و مردانه اونجا که فقط برای جلب توجه دست به اینکار میرنن . عرق شده لیوان شراب رو به لبش نزدیک میکنه که ناگهان از میان جمعیت پسر عموش به اسمه[آدرین]
میاد بیرون انگار از قبل حواسش به حرکاته مایا بوده و با دو انگشت لیوان شرابو از لبش دور میکنه
آدرین : نکنه میخوای قبل از اینکه به بزرگسالی برسی لب به شراب بزنی
مایا : به تو ربطی داره ؟
آدرین : خب مثه اینکه کوچولومون اعصاب نداره
مایا : اصلا حوصلتو ندارم آدرین برو یکی دیگرو اذیت کن
آدرین : ریز میخنده
مایا : به صورت آدرین نگاه ریزی میندازه ، عادت داری وقتی کت شلوار پوشیدی دکمه هاتو باز بذاری؟ و چشاشو میچرخونه و زیر لب میگه ( بعد به من میگه بچه)
آدرین : صورتشو نزدیک میکنه . خب برام بیندش
مایا : با کفشش میزنه تو پای آدرین
ادرین : [ اخ ،میخنده پاش رو میگیره خیلی محکم زدی و در حالی که یک پاش رو گرفته با اون یکی پاش وایستاده و یه پاعه میپره ]
در همین حین یکی از بادیگارد های مایا که پدر بزرگش انداخته به جونش این صحبت هارو تماشا میکنه در حالی که خیلی آدرین داره میره رو مخش کاری هم نمیتونه بکنه
کارلوس (بادیگارد) قدش حدوده ۱۹۰ هست در حالی که آدرین ۱۸۷ ایناست کارلوس هیکلیه و همیشه یه اسلحه ( هفت تیر ) تو جیبش داره ( تمام افراد اونجا دارن )
(کارلوس سیکس پک داره 🤏🏻😂)
مایا : خجالت بکش آدرین که از لگدم دردت گرفت اخه من یه بچم دیگه
کارلوس: ریز میخنده
آدرین: اون خنده ی بادیگارده مایا رو میبینه و دلش میخواد یه مشت نسارش کنه
کارلوس : خانم کوچیکه الان ساعته استراحتتونه میتونم ماشین رو اماده کنم و برتون گردونم
مایا : نه
(حدود ده دقیقه ی بعد )
مایا از سرویس بهداشتی برمیگرده
مایا :کارلوس سرم داره میترکه بیا بیریم
کارلوس :بله خانم کوچیکه
ادامه دارد .....
وایی از این نگاه کردن بقیه متنفرم
مایا کنار میز پذیرایی میره و لیوان شرابه قرمزی رو بر می داره ...
سرش رو بالا میاره و به جمعیت تالار نگاه میکنه همین جوری که در نگاه کردن به لباس های مسخره زنان و مردانه اونجا که فقط برای جلب توجه دست به اینکار میرنن . عرق شده لیوان شراب رو به لبش نزدیک میکنه که ناگهان از میان جمعیت پسر عموش به اسمه[آدرین]
میاد بیرون انگار از قبل حواسش به حرکاته مایا بوده و با دو انگشت لیوان شرابو از لبش دور میکنه
آدرین : نکنه میخوای قبل از اینکه به بزرگسالی برسی لب به شراب بزنی
مایا : به تو ربطی داره ؟
آدرین : خب مثه اینکه کوچولومون اعصاب نداره
مایا : اصلا حوصلتو ندارم آدرین برو یکی دیگرو اذیت کن
آدرین : ریز میخنده
مایا : به صورت آدرین نگاه ریزی میندازه ، عادت داری وقتی کت شلوار پوشیدی دکمه هاتو باز بذاری؟ و چشاشو میچرخونه و زیر لب میگه ( بعد به من میگه بچه)
آدرین : صورتشو نزدیک میکنه . خب برام بیندش
مایا : با کفشش میزنه تو پای آدرین
ادرین : [ اخ ،میخنده پاش رو میگیره خیلی محکم زدی و در حالی که یک پاش رو گرفته با اون یکی پاش وایستاده و یه پاعه میپره ]
در همین حین یکی از بادیگارد های مایا که پدر بزرگش انداخته به جونش این صحبت هارو تماشا میکنه در حالی که خیلی آدرین داره میره رو مخش کاری هم نمیتونه بکنه
کارلوس (بادیگارد) قدش حدوده ۱۹۰ هست در حالی که آدرین ۱۸۷ ایناست کارلوس هیکلیه و همیشه یه اسلحه ( هفت تیر ) تو جیبش داره ( تمام افراد اونجا دارن )
(کارلوس سیکس پک داره 🤏🏻😂)
مایا : خجالت بکش آدرین که از لگدم دردت گرفت اخه من یه بچم دیگه
کارلوس: ریز میخنده
آدرین: اون خنده ی بادیگارده مایا رو میبینه و دلش میخواد یه مشت نسارش کنه
کارلوس : خانم کوچیکه الان ساعته استراحتتونه میتونم ماشین رو اماده کنم و برتون گردونم
مایا : نه
(حدود ده دقیقه ی بعد )
مایا از سرویس بهداشتی برمیگرده
مایا :کارلوس سرم داره میترکه بیا بیریم
کارلوس :بله خانم کوچیکه
ادامه دارد .....
- ۵.۷k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط