رمان نخ سرخ عشق part
رمان نخ سرخ عشق part11
کارلوس سرش رو از ماشین بیرون میکنه وبه ماشین که دنبالشونه ( ادمای آدرین ) شلیک میکنه
شیشه ماشین عقبی میشکنه و گلوله از شیشه رد میشه و به صندلی میخوره راننده جا خالی میده ...
آدرین تقربیا کناره ماشینه کارلوس رسیده دستشو روی بوق نگه میداره
آدرین : توی عوضی بزن کناررر
کارلوس میخنده حالا که زنمو دزدیدم بزنم کنار ؟
نگران نباش عروسیمون حتما دعوتت میکنم
آدرین : توی عوضییییی مطمئن باش به بد ترین شکل با دستای خودم میکشمت
مایا : سرشو به شیشه ی ماشین تکیه داده شما دوتا واقعا دیوونه اید [ مایا به هیچ جاش نیس ]
کارلوس : مایا اصلا نترسیدی؟ که دزدیمت
مایا : خب نمیشه گفت که تعجب کردم همچین کاری ازت انتظار میرفت
کارلوس : میخنده
مایا : برم میگردونی دیگه ؟ این یه شوخیه مسخرست مگه نه ؟
کارلوس : کاملا اشتباه میکنی مگه من مادره بچه های آیندمو برمیگردونم ؟
مایا : کارلوس خفه شو اگه برم نگردونی میدونی که پدر بزرگم باهات چیکار میکنه ؟
کارلوس : ریز میخنده
مایا : من جدیم کارلوس
کارلوس خیابون رو میپیچه رد لاستیک اونا میمونه
مایا : هی چرا یهو_
کارلوس : محکم بشین خانم کوچولو ،پاش رو روی گاز تا ته فشار میده
(صدای ماشین فیششش) [تقلید صدا😂عالی ]
بعد از نیم ساعت رانندگی آدرین اونا رو گم میکنه
به آپارتمان میرسن ...
کارلوس در رو واسه مایا باز میکنه بفرمایید خانوم کوچولو
مایا : مکث میکنه چی گفتی ؟
کارلوس : با پوز خند خانم کوچولو ؟
مایا : منظورت خانم کوچیکس دیگع؟
کارلوس : میخنده خب اگه اینجوری دوس داری باشه خانم کوچیکه لبخنده کسکشانه
مایا از پله های اپارتمان بالا میره و بعد سوار اسانسور میشن ...
مایا : این اپاتمانه توعه ؟
کارلوس : اره از این به بعد ماله توام هست لبخند کسکشانه
مایا : این شوخیات دیگه داره میره رو مخم
کارلوس : شوخی نبود آروم به همراهه لبخنده کسکشانه
مایا : چی ؟
کارلوس : هیچی ( اخی بچه مظلومم 😔😂)
آسانسور باز میشه ....
کارلوس : خب انگار لازم نیست بزور بیارمت خودت اومدی نکنه عاشقم شدی ؟
مایا : فک کنم باید دکترو ببینی خیلی توهم میزنی
کارلوس : خب پس چرا اومدی ؟
مایا : همچیو باید بگم
کارلوس : یعنی با یه نیتی اومدی ؟
مایا : کارلوس رو به دیوار می چسبونه و دستشو میزارو رو دیوار کناره سره کارلوس
کارلوس : فک کنم جاها عوض شده (😂واقعنم شده )
مایا : شاید به خاطر این اومده باشم که بکشمت ؟
ادامه دارد ....
پسته قبل پرید پارت ۱۰ :)
کارلوس سرش رو از ماشین بیرون میکنه وبه ماشین که دنبالشونه ( ادمای آدرین ) شلیک میکنه
شیشه ماشین عقبی میشکنه و گلوله از شیشه رد میشه و به صندلی میخوره راننده جا خالی میده ...
آدرین تقربیا کناره ماشینه کارلوس رسیده دستشو روی بوق نگه میداره
آدرین : توی عوضی بزن کناررر
کارلوس میخنده حالا که زنمو دزدیدم بزنم کنار ؟
نگران نباش عروسیمون حتما دعوتت میکنم
آدرین : توی عوضییییی مطمئن باش به بد ترین شکل با دستای خودم میکشمت
مایا : سرشو به شیشه ی ماشین تکیه داده شما دوتا واقعا دیوونه اید [ مایا به هیچ جاش نیس ]
کارلوس : مایا اصلا نترسیدی؟ که دزدیمت
مایا : خب نمیشه گفت که تعجب کردم همچین کاری ازت انتظار میرفت
کارلوس : میخنده
مایا : برم میگردونی دیگه ؟ این یه شوخیه مسخرست مگه نه ؟
کارلوس : کاملا اشتباه میکنی مگه من مادره بچه های آیندمو برمیگردونم ؟
مایا : کارلوس خفه شو اگه برم نگردونی میدونی که پدر بزرگم باهات چیکار میکنه ؟
کارلوس : ریز میخنده
مایا : من جدیم کارلوس
کارلوس خیابون رو میپیچه رد لاستیک اونا میمونه
مایا : هی چرا یهو_
کارلوس : محکم بشین خانم کوچولو ،پاش رو روی گاز تا ته فشار میده
(صدای ماشین فیششش) [تقلید صدا😂عالی ]
بعد از نیم ساعت رانندگی آدرین اونا رو گم میکنه
به آپارتمان میرسن ...
کارلوس در رو واسه مایا باز میکنه بفرمایید خانوم کوچولو
مایا : مکث میکنه چی گفتی ؟
کارلوس : با پوز خند خانم کوچولو ؟
مایا : منظورت خانم کوچیکس دیگع؟
کارلوس : میخنده خب اگه اینجوری دوس داری باشه خانم کوچیکه لبخنده کسکشانه
مایا از پله های اپارتمان بالا میره و بعد سوار اسانسور میشن ...
مایا : این اپاتمانه توعه ؟
کارلوس : اره از این به بعد ماله توام هست لبخند کسکشانه
مایا : این شوخیات دیگه داره میره رو مخم
کارلوس : شوخی نبود آروم به همراهه لبخنده کسکشانه
مایا : چی ؟
کارلوس : هیچی ( اخی بچه مظلومم 😔😂)
آسانسور باز میشه ....
کارلوس : خب انگار لازم نیست بزور بیارمت خودت اومدی نکنه عاشقم شدی ؟
مایا : فک کنم باید دکترو ببینی خیلی توهم میزنی
کارلوس : خب پس چرا اومدی ؟
مایا : همچیو باید بگم
کارلوس : یعنی با یه نیتی اومدی ؟
مایا : کارلوس رو به دیوار می چسبونه و دستشو میزارو رو دیوار کناره سره کارلوس
کارلوس : فک کنم جاها عوض شده (😂واقعنم شده )
مایا : شاید به خاطر این اومده باشم که بکشمت ؟
ادامه دارد ....
پسته قبل پرید پارت ۱۰ :)
- ۵.۵k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط