رمان نخ سرخ عشق part
رمان نخ سرخ عشق part 4
ساعت حدود ۳ بامداده مایا بعد از دیدنه کابوسه همیشگیش ( تصادف پدر و مادرش ) میزنه زیر گریه و تموم اون درد هارو بروز میده انگار که خیلی تحمل کرده که قوی باشه از شدت گریه بالشتش خیس میشه ... بیرون بارونه شدیدی گرفته و باد و قطرات ریز بارون از طریق پنجره ی اتاقه مایا به داخل میان مایا جمع شده توی زانو هاش ...
بعد از رفتنتون من هیچکس رو ندارم م..م من . من از این خونه متنفرم و با دستاش کله چیز های روی میز رو میریزه روی زمین
(صدای شکستن شیشه ها )
کارلوس از طبقه ی پایین صدای شکستنه خفیفی رو میشنوه و با سرعت خودش رو به اتاقه مایا میرسونه در رو باز میکنه . مایا با دستای خونی و چهره ی آشفته به کارلوس نگاه میکنه .
کارلوس با عجله جعبه کمک های اولیه رو از کشو میز اتاق مایا بر میداره دستاشو با پاند می بنده بعده زدن پماد ...
مایا هنوز چشمام اشکیه :)
کارلوس که نمی تونه تحمل کنه و چیزی نگه میگه : فقط بگو کی تورو به این حال انداخته قول میدم تاوانشو پس بده
مایا : هیچی نمیگه
کارلوس که از دیدنه مایا توی این حالت قلبش درد گرفته از روی تخته مایا بلند میشه و به سمت در میره
(رعدو برق میزنه )
مایا جیغ میکنه و شونه هاش بالا میره دسته کارلوسو میگیره
ویو کارلوس : ه هعی اگه اینجوری پیش بره مطمئنم دیوونه میشم
مایا : بمون از این صدا متنفرم
کارلوس : متاسفم خانم کوچیکه اما اصلا درست نیست من توی اتاقه شما بمونم
مایا سرش رو بالا میاره و با چشمای اشک الودش توی چشمای کارلوس نگاه میکنه ... ولی واقعا ازش میترسم (از رعدو برق )
کارلوس دستشو مشت میکنه و با خودش میگه فقط همین یه بار
کارلوس روی صندلی میشینه
مایا هم روی تخت ملحفه رو روی خودش میکشه
<عاقا مایا با لباسه خوابه 👀>
ویو کارلوس : اصلا حواسش نیس چه لباسی داره این دختر میخواد منو دیوونه کلا ... همیشه ایقدر بی حواسه ؟ واقعا که بچس
(رعدو برقه 2×)
مایا با شنیدن صدای رعدو برق تقریبا از خواب بیدار میشه
مایا :کارلوس بیا رو تخت
کارلوس : آب دهنشو قورت میده
ویو کارلوس : واقعا احمقه
مایا :من اینجوری خوابم نمیبره فقط تا وقتی خوابم برد باشه ؟
کارلوس : دستش رو مشت میکنه و میگه ،بله خانم کوچیکه
(میره روی تخت و کنارش راز میکشه 🤌🏻)
چشمای مایا بسته میشه
حدود ۱ ساعته بعد
مایا یکم وول میخوره ( تکون میخوره)
صدای رعدو برق میاد دوباره
کارلوس یه جورایی سعی میکنه گوشای مایا رو بگیره ک بیدار نشه
مایا به پهلو قلت میخوره و کارلوس رو بغل میکنه :)))
ادامه دارد ....
ساعت حدود ۳ بامداده مایا بعد از دیدنه کابوسه همیشگیش ( تصادف پدر و مادرش ) میزنه زیر گریه و تموم اون درد هارو بروز میده انگار که خیلی تحمل کرده که قوی باشه از شدت گریه بالشتش خیس میشه ... بیرون بارونه شدیدی گرفته و باد و قطرات ریز بارون از طریق پنجره ی اتاقه مایا به داخل میان مایا جمع شده توی زانو هاش ...
بعد از رفتنتون من هیچکس رو ندارم م..م من . من از این خونه متنفرم و با دستاش کله چیز های روی میز رو میریزه روی زمین
(صدای شکستن شیشه ها )
کارلوس از طبقه ی پایین صدای شکستنه خفیفی رو میشنوه و با سرعت خودش رو به اتاقه مایا میرسونه در رو باز میکنه . مایا با دستای خونی و چهره ی آشفته به کارلوس نگاه میکنه .
کارلوس با عجله جعبه کمک های اولیه رو از کشو میز اتاق مایا بر میداره دستاشو با پاند می بنده بعده زدن پماد ...
مایا هنوز چشمام اشکیه :)
کارلوس که نمی تونه تحمل کنه و چیزی نگه میگه : فقط بگو کی تورو به این حال انداخته قول میدم تاوانشو پس بده
مایا : هیچی نمیگه
کارلوس که از دیدنه مایا توی این حالت قلبش درد گرفته از روی تخته مایا بلند میشه و به سمت در میره
(رعدو برق میزنه )
مایا جیغ میکنه و شونه هاش بالا میره دسته کارلوسو میگیره
ویو کارلوس : ه هعی اگه اینجوری پیش بره مطمئنم دیوونه میشم
مایا : بمون از این صدا متنفرم
کارلوس : متاسفم خانم کوچیکه اما اصلا درست نیست من توی اتاقه شما بمونم
مایا سرش رو بالا میاره و با چشمای اشک الودش توی چشمای کارلوس نگاه میکنه ... ولی واقعا ازش میترسم (از رعدو برق )
کارلوس دستشو مشت میکنه و با خودش میگه فقط همین یه بار
کارلوس روی صندلی میشینه
مایا هم روی تخت ملحفه رو روی خودش میکشه
<عاقا مایا با لباسه خوابه 👀>
ویو کارلوس : اصلا حواسش نیس چه لباسی داره این دختر میخواد منو دیوونه کلا ... همیشه ایقدر بی حواسه ؟ واقعا که بچس
(رعدو برقه 2×)
مایا با شنیدن صدای رعدو برق تقریبا از خواب بیدار میشه
مایا :کارلوس بیا رو تخت
کارلوس : آب دهنشو قورت میده
ویو کارلوس : واقعا احمقه
مایا :من اینجوری خوابم نمیبره فقط تا وقتی خوابم برد باشه ؟
کارلوس : دستش رو مشت میکنه و میگه ،بله خانم کوچیکه
(میره روی تخت و کنارش راز میکشه 🤌🏻)
چشمای مایا بسته میشه
حدود ۱ ساعته بعد
مایا یکم وول میخوره ( تکون میخوره)
صدای رعدو برق میاد دوباره
کارلوس یه جورایی سعی میکنه گوشای مایا رو بگیره ک بیدار نشه
مایا به پهلو قلت میخوره و کارلوس رو بغل میکنه :)))
ادامه دارد ....
- ۱.۶k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط