{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز یه گربه از کنار یه کبوتر رد میشه و به کبوتر کاری ن

یه روز یه گربه از کنار یه کبوتر رد میشه و به کبوتر کاری نداره
کبوتره بر میگرده میگه آقا گربه چرا حمله نکردی منو بخوری؟
گربه میگه : نمیخام آنفلو آنزای مرغی بگیرم
دیدگاه ها (۲)

یوکی با چشمای گرد به گیو نگاه میکنه و سعی میکنه فکر نکنه ...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۱: «دوری» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: دفتر آژان...

صبح میشه ساکورا پا میشه میره تو حال و میفهمه میزوکی رفته دست...

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

رمان از امروز صبح تا فردا شب؛پارت۱چویا از خواب بیدار میشه و ...

داستان های هوش مصنوعی

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط