بذارید یک چیزی بگه
بذارید یک چیزی بگه .
درباره خشونت اصیل .
راستش من میتونم کسی رو درک کنم که یکدفعه گلوی ینفر رو پاره میکنه .
یا مثلاً خودزنی میکنه .
راستش این رو میتونم فقط به دنیا بگم .
اینکه :
اگر تو مدام علیه من خشونت داشته باشی .
یکروز خشونت تو طنز میشه و من عصبانی تر میشوم .
و خودم رو میزنم تا تو رو به وحشت بندازم .
این ....
چیزیه که میتونم باهاش جهان رو تهدید کنم .
اما چرا باید تهدید کنم ؟
چون وقتی خسته هستم ، باز هم باید بجنگم و مدارا کنم .
هیچ استراحتی نیست .
وقتی خسته هستم باز هم باید قیافه دنیا رو ببینم و همینطور آدم ها رو تحمل کنم .
هیچ تخت نرمی وجود ندارد که با دراز کشیدن درونش ، آرامش بگیرم .
پس با تمام توانی که توی دستانم وجود داره ، سعی نمیکنم کلماتی را تایپ کنم .
بلکه با این نهایت توان ، سعی میکنم یک نفر رو به قتل برسونم .
اما بعدش چی ؟
این دریای پوچ ، دورتر نمیشود بلکه جلوتر می آید .
زندان و محاکمه در اوج خستگی و اگر اونجا هم یکنفر رو بکشم ، محدودیت دردآورتری را متحمل میشوم .
پس بازی جهان ادامه داره .
حتی اگر ما خسته باشیم .
زندگی پیش روی ما مبارزه ای مینهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید .
حاصلی ندارد که وانمود کنی چیزی رخ نداده یا بهانه بیاوری که هنوز آماده نیستی .
این مبارزه منتظر نمیماند .
زندگی به پشت سر نمینگرد ، یک هفته فرصت زیادی است تا تصمیم بگیریم که سرنوشت خود را بپذیریم یا نه .
پائولو کوئیلو.
کنار رود پیدرا نشستم و گریستم .
درباره خشونت اصیل .
راستش من میتونم کسی رو درک کنم که یکدفعه گلوی ینفر رو پاره میکنه .
یا مثلاً خودزنی میکنه .
راستش این رو میتونم فقط به دنیا بگم .
اینکه :
اگر تو مدام علیه من خشونت داشته باشی .
یکروز خشونت تو طنز میشه و من عصبانی تر میشوم .
و خودم رو میزنم تا تو رو به وحشت بندازم .
این ....
چیزیه که میتونم باهاش جهان رو تهدید کنم .
اما چرا باید تهدید کنم ؟
چون وقتی خسته هستم ، باز هم باید بجنگم و مدارا کنم .
هیچ استراحتی نیست .
وقتی خسته هستم باز هم باید قیافه دنیا رو ببینم و همینطور آدم ها رو تحمل کنم .
هیچ تخت نرمی وجود ندارد که با دراز کشیدن درونش ، آرامش بگیرم .
پس با تمام توانی که توی دستانم وجود داره ، سعی نمیکنم کلماتی را تایپ کنم .
بلکه با این نهایت توان ، سعی میکنم یک نفر رو به قتل برسونم .
اما بعدش چی ؟
این دریای پوچ ، دورتر نمیشود بلکه جلوتر می آید .
زندان و محاکمه در اوج خستگی و اگر اونجا هم یکنفر رو بکشم ، محدودیت دردآورتری را متحمل میشوم .
پس بازی جهان ادامه داره .
حتی اگر ما خسته باشیم .
زندگی پیش روی ما مبارزه ای مینهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید .
حاصلی ندارد که وانمود کنی چیزی رخ نداده یا بهانه بیاوری که هنوز آماده نیستی .
این مبارزه منتظر نمیماند .
زندگی به پشت سر نمینگرد ، یک هفته فرصت زیادی است تا تصمیم بگیریم که سرنوشت خود را بپذیریم یا نه .
پائولو کوئیلو.
کنار رود پیدرا نشستم و گریستم .
- ۱.۹k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط