او یک مرد بیست و سه ساله ست .

او یک مرد بیست و سه ساله ست .
با قد بلندی حدود دو متر ، پاهایش مثل سوزن و شکمش یک نایلون پر از خون .
دست هایش اما تنها دلیل زنده بودنش هستند .
سرش پر از فکر و یک تایمر .
لعنتی نمیدونه ، چرا زمان آنقدر زود میگذره .
با این حال او نمیتونه کاری کنه .
چون ...
بیشتر طول روز اش صرف فکر کردن میشه و یا پیدا کردن لذت ها در گردابی که مجبور است درونش شیرجه بزند .
یا خودش را تصور می‌کند .
یک بیشه زار زشت ...
با تیغ و قیچی به جان این تصویر میوفتد و اما آخرش چی می‌شود ؟
روحش مچاله می‌شود و یا دندان هایش را برهم فشار میدهد و یا کاری نمی‌کند .
کاری نمی‌کند ؟
می‌تونه کاری نکنه اما شب که می‌رسد موج ، درون دستانش میوفتد و بعد وارد سینه اش می‌شود .
دستان را می‌توان تکان داد ، اما سینه را ، قلب را ، باید با فریاد خاموش کرد .
اما مگر میشود فریاد زد ؟
پس در سکوت درد می‌کشد و موج پایین می‌آید درون پاهایش .
زمین گیر  میشود و هیچ کاری نمیتوان کرد .
حتی نمیتوان خوابید .
با آنکه همه چیز خواب را فریاد می‌زند و کله اش سنگین می‌شود ، اما خواب یک چیز مسخره ست .
که اگر به قصدش دراز بکشید ، همان موج بار ها و بارها می آید و فریاد می‌شود و یا بی قراری !
پس خفه می‌شود .
یک گوشه مینشیند و در خود نفس می‌کشد .
اما کم کم سرگرم می‌شود .
سرگرمِ  ؟
شاید یک کتاب ...
و با چهره ای زخمی ، پالتوی کامو را حس می‌کند ، دستان پیر داستایووسکی ، یا شاید متاثر از اشتاین بک ...
این لعنتی ها اگر نبودند چه میشد ؟
هیچکس نمی‌داند چه میشد .
اما مستعمره تاریکی بودن چیز ساده ای نیست ....

🫆
دیدگاه ها (۷)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

موسیقی

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

.....پارت هفدهم.....

پرنسس ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط