فیک بابای من

پارت۴
از زبان یونگی
همه مون برای مصاحبه و کنسرت وبرای تبلیغات رفته بودیم امریکا امروز جونکوک گفت یه مهمونی دعوتیم از شرکت کلوین کلین اصلا حوصله نداشتم خواب بودم که نامجون بیدارم کرد رفتم اماده شدم سوار ماشین شدم دیدیم همه نشسته بودن سلام کردم گفتم اقای وانگ بریم ماشین حرکت کرد دیدم جونکوک چند دقیقه بعد رسیدم میکاپرا گریم کردن. لباس پوشیدم رفتیم
وقتی رسیدم چند تا عکس گرفتیم رفتم داخل
نکته اول شوگا شون رسیدن بعد یونا
دیدگاه ها (۰)

😂😂😂

کیا این حرف را شنیدن

فیک بابای من

فیک بابایی من

بیب من برمیگردمپارت : 67_ جنی نگران نشو خودم تا یکی دوساعته ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵¹برتولد: هنوز سره شبه زوده برا رفتننذاشتن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط