{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۲۲:

پارت۲۲:
جونگکوک صفحه ی گوشیش رو باز کرد گفت :یا خدااا....۱۰ بار از بیمارستان کوماوا زنگ زدن ... کوک:یونا....کجایی؟؟؟؟یونا:اینجا دالم با بارپیم باجی میتنم..کوک: باربیتو بردار بیا بریم یه جایی یونا :کجا کوک: تو بیا تا من بهت بگم یونا: کوجاااااااااااااا. کوک: آب‌نبات فروشی یونا :بلیممممم کوک: بریممممم
فلش زدن به وقتی که تو ماشینن
یونا.نمیخواستیم بلیم آب نلات پلوشی
کوک.الان میریم
یونا.اینجا که آب نلات پلوشی نیشت
کوک.رفتم بیرون و براش آب نبات گرفتم و اومدم
فلش زدن به وقتی که به بیمارستان رسیدن
کوک.بیمار ا.ت !!!!ای وای فامیلیش رو نمیدونستم
یونا:کیم
کوک.مرسی
پرستار بخش.او او فک کنم
کوک. گوش یونا رو گرفت
پرستار.در مراقبت های ویژن
کوک.یجوری شدم انگار یه بار سنگینی رو دوشم برداشته شد ....هوففففف
دیدگاه ها (۸)

برد من در مسابقه دو و میدانیخواستن توانستن است و من خواستم و...

پارت۲۳:۲ماه بعدات داشت مرخص میشد و جین یونا برداشت و به سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط