{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگر

از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگر
آخر آدم با تو باشد ، پیر می گردد مگر

با نگاهی قلب من را کرده ای مال, خودت
شهر با یک حمله ای تسخیر می گردد مگر

لحظه ی دیدار عکست نیز خشکم می زند
بی طناب، این دست و پا زنجیر می گردد مگر

عاشقم ، باشی ، نباشی ، سرد باشی یا که گرم
حس عاشق لحظه ای تغییر می گردد مگر

در میان حس من، هر واژه عاجز مانده است
آتش دل با سخن تعبیر می گردد مگر...!!!
دیدگاه ها (۲)

بوی عطرش آمد و حیران شدم،اینجا نبودتا بگویم حرف هایم را به ا...

..من برای باتو بودن بال و پر می خواستم دلبری را از تو اما بی...

عاشقش بودم و او یکسره آزارم کرداز وفا، عشق، محبت، همه بیزارم...

دوستت دارم، برایم حرف ِ مردم باطل استغیر ِ نامت بر زبانم هر ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط