{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقش بودم و او یکسره آزارم کرد

عاشقش بودم و او یکسره آزارم کرد
از وفا، عشق، محبت، همه بیزارم کرد

من که یک عمر به دنبال وصالش بودم
به دلم مُهر جدایی زد و بیمارم کرد

پیش از اینها که دلم این همه آوار نبود
مثل کوهی سَرِ پا بودم و آوارم کرد

آرزویم فقط این بود که شادش بکنم
او در این بین فقط غصه و غم بارم کرد

گرچه از دست خدا هم گله دارم اما
هرچه با این دلِ من کرد فقط یارم کرد

دست در دست کسی دیدمش و هیچ نگفت
بی شک او عاشق او بود که انکارم کرد

کاش میشد که زمان را به عقب برگرداند
تا بگویم که چطور از همه بیزارم کرد
دیدگاه ها (۵)

از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگرآخر آدم با تو باشد ، پیر ...

بوی عطرش آمد و حیران شدم،اینجا نبودتا بگویم حرف هایم را به ا...

دوستت دارم، برایم حرف ِ مردم باطل استغیر ِ نامت بر زبانم هر ...

‌ ‌ سپیده هرصبحشروع خوبی برای همراهی باکائنات است؛وطلوع خورش...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 75 "پایانی" پایان آرزوی دیدارت ر...

my love part 48

او صدای نفس هایم را میشنید part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط