چند پارتی

چند پارتی...
My Moon🌕💫
Part 9




در رو پشت سرم بستم و روی صندلی کنارش نشستم و بهش خیره شدم...
تهیونگ: لایلا از همون لحظه ای که رهات کردم نابود شدم...افسردگی گرفتم...و میدونم که تو هم کمی از من نداشتی...نمیخواستم قلب مهربونت رو بشکنم...ولی به خواطر این که از دستت ندم مجبور شدم...ازت جدا شم...زندگیم بدون تو معنی نداره...لایلا من دیگه بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم...لایلا میدونم که به خواطر کاری که باهات کردم...ردم میکنی...ولی میخوام شانسم رو امتحان کنم...من دوست....
حرفش با بوسه ای که لایلا شروعش کرد تموم شد...لایلا بی تاب تر و بی قرار تر از چیزی بود که تهیونگ منتظرش بود...اول کمی توی شک بود ولی بعد دست راستش رو دور کمر و دست چپش رو روی نیمرخ لایلا گذاشت...دلش برای طمع لب های عشقش تنگ شده بود...لب هایی که طمع شکلات میداد...حالا داشت بعد از سه سال دوباره طمع اون لب هارو می‌چشید...کمی که گذشت از هم جدا شدن...پیشونش رو چسبونده به پیشونی عشقش و با نفس نفس زدن و کلماتی که از اعماق قلبش بیرون میومد زم زمه کرد...
لایلا: منم...دوست دارم...‌
و این بود یه شروع جدید

همیشه همه چیز اونطور که تو تصویر میکنی نیست...خیلی وقت ها ما به اشتباه کار هایی انجام میدیم که بعد ها پشیمون میشیم...با این فیک خواستم بگم که حتی اگر در بد ترین موقعیت زندگیمون باشیم...بازم تسلیم نشیم...اگر لایلا همون جا روی پل زندگی خودش رو تموم می‌کرد...دیگه هیچ وقت نمیتونست با عشقش زندگی کنه...پس تمام تلاشت رو بکن...به این فکر نکن که تو چقدر بدبختی...به ای فکر کن که این همه مشکل اینجاست...چون شاید قراره در آینده اتفاق و مشکلی بد تر و سخت تر بیوفته و این مشکلا و اتفاقات برای آماده کردن و قوی تر کردن خودته
[ من اینطوری فکر میکنم]


...
پایان...:)
دیدگاه ها (۱۶)

چند پارتی...My Family 💖Part 1امروز روز بزرگی برای سانا بود.....

چند پارتی...My Family💖Part 2حالا باید چیکار کنم؟...پاهام سست...

چند پارتی My Moon🌕💫Part 8تهیونگ: لایلا...اون روی سگ منو بالا...

چند پارتی...My Moon🌕💫Part 7تهیونگ: آروم باش...گریه نکن...هیش...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 105 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط