{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_2
·
·
·
مرد با لبخندی کج رفت و ا/ت گیج به رفتنش نگاه کرد .

ولی این وسط از دور تهیونگ به این مکالمه نگاه می‌کرد و گفت : " لعنتی دختره عوض‍.‍.‍ی چرا لو داد؟! "

و رفت سمت ساختمون تا به کوک خبر بده .
همینطور که می‌رفت یهو…

صدای انفجار.....

تهیونگ از صدای بلندش گوشاش رو نگه داشت..



ویو کوک >>

با بچه‌ها رفتیم به همون ساختمون .

جونگ کوک با لبخند : " خببب بریم تو این اتاق قایم‌شیم ؛ خب اون مرتیکه امروز روز آخرشه.. "

با همون بیست نفر رفتن تو یه اتاق منتظر بودیم .
که ...
یکی از افراد گفت : " یه صدای تیک و تاکی نمیاد؟! "

که بقیه هم یکم رفتن تو فکر..

جونگ‌کوک : " درسته یه صدایی میاد.. "

دنبال این بودیم صدا از کجاست که بالأخره بچه‌ها فهمیدن از کجاست!

رنگ از روشون پرید .

متعجب پرسیدم : " چیشده؟! "

که یکی از افرادم گفت : " بچه‌هاا 10 ثانیه مونده ازش.! "

یهو نگاه همشون اومد سمت من
گفتن : " رئیس… "

نزاشتن جوابی بدم.. اومدن سمتم و دورم حلقه شدن ؛ مونده بودم چیشده!

که با نیرویی که اومد سمتمون ، نفهمیدم چیشد ..

چندی گذشت..؛ چشمام رو چند بار به هم زدم . چیشد الان دقیقا چیشد اینجا..؟

نگاهم رفت به دور و برم…
به افرادم…
به خانواده‌ام…
کسایی که ده سال باهاشون بودم…

الان تیکه‌تیکه جلوم بودن جلوروم…
برای منی که این چیزا رو زیاد دیده بودم ز این‌دفعه فرق می‌کرد.. سنگینی روی قلبم بود.!

اشک تو چشمام حلقه زد برای اولین بار ..

جونگ‌کوک : " الانم به فکر محافظت از من بودین آره؟؟! "

نشسته به خون که همه جا ریخته شده بود نگاه می‌کردم .
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_1قراره بریم به دل یه ماجرای پر از اتفاق...

•• نام‌رمان‌ : اربـاب‌‌سـنگدل•• شخصیت‌های‌اصلی :کیم ا/ت ؛ جئ...

تو مال منی...p11 (آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط