دوست قدیمی که تبدیل میشه به
دوست قدیمی که تبدیل میشه به..........
پارت ۹
Part9
.
.
پاشدم یه دوست بیست مینی گرفتم و شروع کردم حاضر شدم یه لباس تقریبا باز پوشیدم و به آرایش لایت کردم
(عکس لباس رو میذارم)
ویو ا.ت
برای آهرین بار خودم رو توی آینه چک کردم و دیدم که خیلی خوشگل شدم رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادم
رسیدیم عمارت عمارتش از عمارت من کوچیک تر بود
وارد شدم با جانگ احوال پرسی کردم(بنده زیادی گشادم)
رفتم نشستم چشمم خورد به جونگکوک که داشت با اون
هر.زه ای که باهاش بهم خیانت کرد خوش و بش میکرد
حرصم درآمد ولی آخه به منچه
همینجوری تو فکر بودم که جانگ لایه جام شراب سمتم اومد و گفت
جانگ:خب خانم کیم چه خبر بفرمایید شر.اب
ا.ت:مرسی مستر جانگ
جانگ:خواهش میکنم لیدی ا.ت
کوک ویو
با میا داشتم حرف میزدم که یکدفعه ا.ت اومد مثل همیشه خوشگل بود ولی آخه به من چه ربطی داره
شروع کردم به حرف زدن با میا
داشتم همینجوری حرف میزدم که دیدم جانگ یعنی همون عموم با یه شراب که قبلش توش به پودر ریخت که مطمئن بودم تح.ری.ک کننده بود رفت سمتش ا.ت هم خورد
میدونستم داره تح.ری.ک میشه چون داشت تلو تلو میزد
دیدم جانگ رفت طرفش میخواست باهاش بره توی اتاق که من یکدفعه نمیدونم چجوری ولی عصبانی شدم و رفتم زدم با مشت تو صورت جانگ
جانگ :هوشششش جونگکوک چته
کوک:چرا توی شراب خانم کیم تحریک کننده ریختی ها
ا.ت:چی آقای جانگ راست میگه؟( عصبی و خونسرد)
جانگ :آره کردم چون میخواستم به دستت بیارم
ا.ت با یه لگد زد توی اونجای جانگ و افتاد روش و با حالت تلو تلو خوردن و مست و تح.ری.ک شده افتاد روش و شروع کرد کتک زدنش کوک اومد و جداشون کرد ا.ت هم گفت
.
.
.
.
.
ا.ت:جونگکوککککک(داد عصبانی) ولم کن من باید این مرتیکه رو ادب کنم مگه من وسیله ام که بخواد من رو مال خودش کنه ها عوضی ها حرومزاده دیگه نمیخوام جلو چشمام ببینمت وگرنه غذای یگان مکنمت فهمیدیی(داد عصبانی)
کوک:باشه ا.ت آروم باش
ا.ت :جعون یلحظه دخالت نکن جانگ عوضی نشنیدن بگی فهمیدم (داد)
جانگ :باشه بابا فهمیدم
(چه پروعههه این جانگگگگ)
کوک:خانم کیم کافیه دیگه
کوک:مهمونی تمومه
ا.ت ویو
داشتم میرفتم که یهو تلو تلو خوردن و سرم گیج رفت و افتادم بغل یکی
.
.
.
.
.
بنظرتون بغل کی افتاد ؟؟
خب خب میرسیم به شرط ها بچه ها خوب رسوندید پارت قبل رو
شرطها
لایک:۵
کامنت:۴
منتظرم ✨
پارت ۹
Part9
.
.
پاشدم یه دوست بیست مینی گرفتم و شروع کردم حاضر شدم یه لباس تقریبا باز پوشیدم و به آرایش لایت کردم
(عکس لباس رو میذارم)
ویو ا.ت
برای آهرین بار خودم رو توی آینه چک کردم و دیدم که خیلی خوشگل شدم رفتم سوار ماشین شدم و راه افتادم
رسیدیم عمارت عمارتش از عمارت من کوچیک تر بود
وارد شدم با جانگ احوال پرسی کردم(بنده زیادی گشادم)
رفتم نشستم چشمم خورد به جونگکوک که داشت با اون
هر.زه ای که باهاش بهم خیانت کرد خوش و بش میکرد
حرصم درآمد ولی آخه به منچه
همینجوری تو فکر بودم که جانگ لایه جام شراب سمتم اومد و گفت
جانگ:خب خانم کیم چه خبر بفرمایید شر.اب
ا.ت:مرسی مستر جانگ
جانگ:خواهش میکنم لیدی ا.ت
کوک ویو
با میا داشتم حرف میزدم که یکدفعه ا.ت اومد مثل همیشه خوشگل بود ولی آخه به من چه ربطی داره
شروع کردم به حرف زدن با میا
داشتم همینجوری حرف میزدم که دیدم جانگ یعنی همون عموم با یه شراب که قبلش توش به پودر ریخت که مطمئن بودم تح.ری.ک کننده بود رفت سمتش ا.ت هم خورد
میدونستم داره تح.ری.ک میشه چون داشت تلو تلو میزد
دیدم جانگ رفت طرفش میخواست باهاش بره توی اتاق که من یکدفعه نمیدونم چجوری ولی عصبانی شدم و رفتم زدم با مشت تو صورت جانگ
جانگ :هوشششش جونگکوک چته
کوک:چرا توی شراب خانم کیم تحریک کننده ریختی ها
ا.ت:چی آقای جانگ راست میگه؟( عصبی و خونسرد)
جانگ :آره کردم چون میخواستم به دستت بیارم
ا.ت با یه لگد زد توی اونجای جانگ و افتاد روش و با حالت تلو تلو خوردن و مست و تح.ری.ک شده افتاد روش و شروع کرد کتک زدنش کوک اومد و جداشون کرد ا.ت هم گفت
.
.
.
.
.
ا.ت:جونگکوککککک(داد عصبانی) ولم کن من باید این مرتیکه رو ادب کنم مگه من وسیله ام که بخواد من رو مال خودش کنه ها عوضی ها حرومزاده دیگه نمیخوام جلو چشمام ببینمت وگرنه غذای یگان مکنمت فهمیدیی(داد عصبانی)
کوک:باشه ا.ت آروم باش
ا.ت :جعون یلحظه دخالت نکن جانگ عوضی نشنیدن بگی فهمیدم (داد)
جانگ :باشه بابا فهمیدم
(چه پروعههه این جانگگگگ)
کوک:خانم کیم کافیه دیگه
کوک:مهمونی تمومه
ا.ت ویو
داشتم میرفتم که یهو تلو تلو خوردن و سرم گیج رفت و افتادم بغل یکی
.
.
.
.
.
بنظرتون بغل کی افتاد ؟؟
خب خب میرسیم به شرط ها بچه ها خوب رسوندید پارت قبل رو
شرطها
لایک:۵
کامنت:۴
منتظرم ✨
- ۳۵۱
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط