دوست قدیمی که تبدیل میشه به
دوست قدیمی که تبدیل میشه به .........
پارت۱۰
Part10
ویو ا.ت
برگشتم دیدم جونگکوکه
نگاش کردم و بعد گفتم
ا.ت:مرسی حالا میتونین من رو ول کنید
کوک:عا البته بفرمایید
ا.ت:مرسی آقای جعون که به من گفتید اون جانگ عوضی چیکار کرده
کوک:عا خواهش میکنم هرکسی به جای من بود اینکار رو میکرد
داشتم همینجوری با کوک حرف میزدم و ازش تشکر میکردم که یکدفعه اون میا ی هر.زه اومد و زد تو صورتم و گفت
میا:ای دختره ی هر.زه تو چیکار دوست پسر من داری
تفنگم رو که همیشه توی کیفم بود رو درآوردم ماشه رو کشیدم میخواستم یه گلوله حرومش کنم که کوک گفت
کوک:میا کافیه دلت میخواد بمیرییی(آخرش رو با داد گفت)
میا:ددی چرا اینجوری میکنی مگه تو میخوای من رو بکشی(گریه الکی)
(خیلی دلم میخواد این میا رو بگیرم بزنم)
کوک:من نه ولی به دست خانم کیم شاید تو نمیدونی از دست خانم کیم چه کار هایی برمیاد
ا.ت:آقای جعون راست میگه یکدفعه دیدی فردا به جای صبحونه دادم سگام بخورنت
میا:چته وحشی
ا.ت:دیگه خود دانی من بهت هشدار دادم بار دوم هر یه وعده هرروز یهجاتو میدم سگام بخورم فهمیدی(فهمیدی رو با داد گفت)
میا:نه نفهمیدم
ا.ت :خودت خواستی
ا.ت نشست روی میا و مثل سگ زدش
میا:باشه باشه فهمیدم ولم کن ددی تو چرا هیچ کاری نمیکنی
کوک:من بهت هشدار دادم خودت قبول نکردی
ا.ت:هه ددیت هم کاری برات نمیکنه
ا.ت ازش روش بلند شد و گفت
ا.ت:اگر دفعه ی دیگه به پر و پام به پیچی بد تر از این سرت میارم
میا:باشه (گریه ی الکی)
ا.ت با پوزخند صدا داری از اونجا داشت رد میشد و گفت
ا.ت:گفتم با دم شیر بازی نکن
میا:شنیدما
ا.ت:گفتم که بشنوی
و رفت
پرش به فردا
کوک ویو
دیروز ا.ت خوب میا رو زد ولی ولش کن تقصیر خودته میا بود
داشتم قهوه ام رو میخورم که میا سر رسید میدونم که میا هرشب با یکیه
میا: سلام ددی
کوک:سلام(سرد)
میا:میشه امشب بریم بار
کوک:باشه
ویو ا.ت
تصمیم گرفتیم با یونا امشب بریم بار البته که من همیشه با اصلحه هستم راستی یادم رفت بگم یونا هم مثل من مافیا شده و باند قوی داره ولی هیچ باندی به قوی بودن باند من نمیرسه
پرش به شب
ا.ت ویو
یه لباس باز پوشیدم کسی جرعت نداشت بیاد به طرف من چون همه من رو اونجا میشناسن و میدونن نزدیک من بشن مغزشون کف باره
حاضر شدیم با یونا رفتیم
وقتی رسیدیم کسی رو دیدم که پشمام ریخت کوک بود با اون هر.زه خانم که نشسته بود روی پای کوک و یه لباسی پوشیده بود که نمیپوشید بهتر بود من فکر میکردم لباس من خیلی بازه ولی نگو که تازه لباس من خوبه
ولش کن رفتیم نشستیم یجا که همیشه مخصوص من و یونا بود همه از ما میترسیدن نشستیم و من ویسکی ۵۰درصد گرفتم و خوردم کم کم داشتم مست میشدم که..........
.
.
.
.
.
.
.
خب بچه ها بسه خوب دارید حمایت میکنید مرسی ببخشید بابت تاخیر چون یه مشکل برام پیش اومده بود
حالا میرسیدم به شرطها
لایک ها:۶
کامنت ها:۷
راستی به نظرتون این فیک خوبه ؟؟
پارت۱۰
Part10
ویو ا.ت
برگشتم دیدم جونگکوکه
نگاش کردم و بعد گفتم
ا.ت:مرسی حالا میتونین من رو ول کنید
کوک:عا البته بفرمایید
ا.ت:مرسی آقای جعون که به من گفتید اون جانگ عوضی چیکار کرده
کوک:عا خواهش میکنم هرکسی به جای من بود اینکار رو میکرد
داشتم همینجوری با کوک حرف میزدم و ازش تشکر میکردم که یکدفعه اون میا ی هر.زه اومد و زد تو صورتم و گفت
میا:ای دختره ی هر.زه تو چیکار دوست پسر من داری
تفنگم رو که همیشه توی کیفم بود رو درآوردم ماشه رو کشیدم میخواستم یه گلوله حرومش کنم که کوک گفت
کوک:میا کافیه دلت میخواد بمیرییی(آخرش رو با داد گفت)
میا:ددی چرا اینجوری میکنی مگه تو میخوای من رو بکشی(گریه الکی)
(خیلی دلم میخواد این میا رو بگیرم بزنم)
کوک:من نه ولی به دست خانم کیم شاید تو نمیدونی از دست خانم کیم چه کار هایی برمیاد
ا.ت:آقای جعون راست میگه یکدفعه دیدی فردا به جای صبحونه دادم سگام بخورنت
میا:چته وحشی
ا.ت:دیگه خود دانی من بهت هشدار دادم بار دوم هر یه وعده هرروز یهجاتو میدم سگام بخورم فهمیدی(فهمیدی رو با داد گفت)
میا:نه نفهمیدم
ا.ت :خودت خواستی
ا.ت نشست روی میا و مثل سگ زدش
میا:باشه باشه فهمیدم ولم کن ددی تو چرا هیچ کاری نمیکنی
کوک:من بهت هشدار دادم خودت قبول نکردی
ا.ت:هه ددیت هم کاری برات نمیکنه
ا.ت ازش روش بلند شد و گفت
ا.ت:اگر دفعه ی دیگه به پر و پام به پیچی بد تر از این سرت میارم
میا:باشه (گریه ی الکی)
ا.ت با پوزخند صدا داری از اونجا داشت رد میشد و گفت
ا.ت:گفتم با دم شیر بازی نکن
میا:شنیدما
ا.ت:گفتم که بشنوی
و رفت
پرش به فردا
کوک ویو
دیروز ا.ت خوب میا رو زد ولی ولش کن تقصیر خودته میا بود
داشتم قهوه ام رو میخورم که میا سر رسید میدونم که میا هرشب با یکیه
میا: سلام ددی
کوک:سلام(سرد)
میا:میشه امشب بریم بار
کوک:باشه
ویو ا.ت
تصمیم گرفتیم با یونا امشب بریم بار البته که من همیشه با اصلحه هستم راستی یادم رفت بگم یونا هم مثل من مافیا شده و باند قوی داره ولی هیچ باندی به قوی بودن باند من نمیرسه
پرش به شب
ا.ت ویو
یه لباس باز پوشیدم کسی جرعت نداشت بیاد به طرف من چون همه من رو اونجا میشناسن و میدونن نزدیک من بشن مغزشون کف باره
حاضر شدیم با یونا رفتیم
وقتی رسیدیم کسی رو دیدم که پشمام ریخت کوک بود با اون هر.زه خانم که نشسته بود روی پای کوک و یه لباسی پوشیده بود که نمیپوشید بهتر بود من فکر میکردم لباس من خیلی بازه ولی نگو که تازه لباس من خوبه
ولش کن رفتیم نشستیم یجا که همیشه مخصوص من و یونا بود همه از ما میترسیدن نشستیم و من ویسکی ۵۰درصد گرفتم و خوردم کم کم داشتم مست میشدم که..........
.
.
.
.
.
.
.
خب بچه ها بسه خوب دارید حمایت میکنید مرسی ببخشید بابت تاخیر چون یه مشکل برام پیش اومده بود
حالا میرسیدم به شرطها
لایک ها:۶
کامنت ها:۷
راستی به نظرتون این فیک خوبه ؟؟
- ۶۸۵
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط