گاهی وقتا همش به روزهام فک میکنم،به اون اشکایی که ریخته ش
گاهی وقتا همش به روزهام فک میکنم،به اون اشکایی که ریخته شدن،به دردام به رنجام،به دلشکستگیام،به اعتمادی که به صفررسید،دقت میکنم به رفتارام که کجای کارم ایراد داره،یه نفس عمیق یاشایدم یه اهی ازسرحسرت میکشم،بغض میکنم باز...باخودم بادلم بامنطقم حرف میزنم.....دلم عاقلانه فک میکنه،بغض میکنه،گاهی وقتا راضی میشه گاهی وقتاهم میپذیره ولی بازم غمگینم.....میدونم توزندگیم خیلی روزایی بوده که همه وجودم پرازبغض وغصه هایی هست که وجودمو پرکردن،اشک میرزم بخاطر قلبی که به درد اومده...بخاطر همه روزایی که برام یه اتفاق خوب بود...یه اتفاق هایی که تکرارشدنی نیستن....باید به خودم بگم گذشت تموم شد باید اتفاقا برن، اون اتفاقایی که دوست داشتنی هستن برام....یهوبری باهزارسوال بی جواب که توذهنته...باهزارباید ونباید بااشکایی که ...بایه دنیا تردید...به جایی برسی که فقط نفس بکشی....
خسته ام وکلافه...خیلی تواین روزام فک میکنم خیلی زیاد...ذهنم پرشده ازفکرایی که سرانجامش مشخص نشده...
خسته ام وکلافه...خیلی تواین روزام فک میکنم خیلی زیاد...ذهنم پرشده ازفکرایی که سرانجامش مشخص نشده...
- ۱.۱k
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط