عاشقانه ای در دهه
عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۷۰
ویو املیا
وقتی صدا رو دنبال کردم با چیزی که دیدم شوکه شدم اون تهیونگ بود که داشت پیانو میزد ، ناخودآگاه پاهام به سمتش قدم برداشت تا جایی که دیگه کنارش نشسته بودم و به پیانو زدنش نگاه میکردم ولی نفهمیدم که کی تموم شد که تهیونگ صدام زد
_ خوشت میاد
+خیلی خوب میزنی
_ واقعا؟
+اهممم
_ میخوای من بزنم تو بخونی
+واقعا میتونی
_ اره
تهیونگ شروع کرد به پیانو زدن و من شروع کردم به خوندن ولی یهو دیدم تهیونگ هم داره همراه من میخونه دیگه نخوندم و به صداش و پیانو زدنش گوش کردم .........مدتی گذشت و اهنگ تموم شد
+نمیدونستم این قدر خوب بلدی اهنگ فرانسوی بخونی
_ وقتی همسرم فرانسوی چرا نباید بلد باشم
خنده ای کردم و قتی سرم رو آوردم بالا دیدم داره بهم نگاه میکنه
+ چرا اینجوری نگام میکنی
_ چشمات ........منو غرق خودش میکنه
چند ثانیه به هم دیگه خیره شدیم که تهیونگ گفت
_ بفرما ..........اینم کادوی تولدت
جعبه رو بهم داد با تعجب نگاش کردم
_ به من چرا نگاه میکنی جعبه رو باز کن
جعبه رو باز کرد و با دیدنش از خوشحالی نمیتونستم چیکار کنم
_ زویی بهم گفت خیلی از بوی گل لاوندر خوشت میاد به خاطر همین برات عطرش رو سفارش دادم
عطر رو از جعبه درآوردم و بوش کردم دقیقا همون بوی گل رو میداد
+ تهیونگ.......شاید باورت تشه ولی همین پیانو زدنت و خوندن بهترین هدیه بود برام و من به همون هم راضی بودم ولی بابت این ............... من .....من خیلیییی ممنونم ازت همیشه دوست داشتم همچنین عطر خوشبوی داشته باشم
تهیونگ خندید و گفت
_ حالا نمیخوام ازم تشکر کنی
اخمی کردم و گفتم
+تشکر کردم که
_ منظورم اون نبود
تعجب کردم و نفهمیدم که چی میگه که دیدم به لبش اشاره میکنه
+خیلی پرویی ......نمیشه
از جام پاشدم ولی دامنم جلوی پام رو گرفت و داشتم میوفتادم که تهیونگ از کمرم گرفت و منو به خودش نزدیک کرد و اروم لباش رو لبام گذاشت و گرم میبوسید منم چاره ای جز همراهی کردن نداشتم و نه میخواستم که همراهی نکنم......................
پارت ۷۰
ویو املیا
وقتی صدا رو دنبال کردم با چیزی که دیدم شوکه شدم اون تهیونگ بود که داشت پیانو میزد ، ناخودآگاه پاهام به سمتش قدم برداشت تا جایی که دیگه کنارش نشسته بودم و به پیانو زدنش نگاه میکردم ولی نفهمیدم که کی تموم شد که تهیونگ صدام زد
_ خوشت میاد
+خیلی خوب میزنی
_ واقعا؟
+اهممم
_ میخوای من بزنم تو بخونی
+واقعا میتونی
_ اره
تهیونگ شروع کرد به پیانو زدن و من شروع کردم به خوندن ولی یهو دیدم تهیونگ هم داره همراه من میخونه دیگه نخوندم و به صداش و پیانو زدنش گوش کردم .........مدتی گذشت و اهنگ تموم شد
+نمیدونستم این قدر خوب بلدی اهنگ فرانسوی بخونی
_ وقتی همسرم فرانسوی چرا نباید بلد باشم
خنده ای کردم و قتی سرم رو آوردم بالا دیدم داره بهم نگاه میکنه
+ چرا اینجوری نگام میکنی
_ چشمات ........منو غرق خودش میکنه
چند ثانیه به هم دیگه خیره شدیم که تهیونگ گفت
_ بفرما ..........اینم کادوی تولدت
جعبه رو بهم داد با تعجب نگاش کردم
_ به من چرا نگاه میکنی جعبه رو باز کن
جعبه رو باز کرد و با دیدنش از خوشحالی نمیتونستم چیکار کنم
_ زویی بهم گفت خیلی از بوی گل لاوندر خوشت میاد به خاطر همین برات عطرش رو سفارش دادم
عطر رو از جعبه درآوردم و بوش کردم دقیقا همون بوی گل رو میداد
+ تهیونگ.......شاید باورت تشه ولی همین پیانو زدنت و خوندن بهترین هدیه بود برام و من به همون هم راضی بودم ولی بابت این ............... من .....من خیلیییی ممنونم ازت همیشه دوست داشتم همچنین عطر خوشبوی داشته باشم
تهیونگ خندید و گفت
_ حالا نمیخوام ازم تشکر کنی
اخمی کردم و گفتم
+تشکر کردم که
_ منظورم اون نبود
تعجب کردم و نفهمیدم که چی میگه که دیدم به لبش اشاره میکنه
+خیلی پرویی ......نمیشه
از جام پاشدم ولی دامنم جلوی پام رو گرفت و داشتم میوفتادم که تهیونگ از کمرم گرفت و منو به خودش نزدیک کرد و اروم لباش رو لبام گذاشت و گرم میبوسید منم چاره ای جز همراهی کردن نداشتم و نه میخواستم که همراهی نکنم......................
- ۸۴
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط